لژیون الگویی از جهان هستی،(گفتگویی با خانم شانی دژاکام)
سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت 07:38 | نوشته ‌شده به دست همسفر فاطمه | ( نظرات )

حالا چرا لژیون؟ فرقش با گروه‌های دیگر چیست؟ 

یک خاصیت متفاوت و متمایز نسبت به هر گروه دیگری دارد، اینکه در لژیون، آموزگار اصلی یک نفر است و افراد وقتی در لژیون قرار می‌گیرند، آموزش می‌بینند و سعی می‌کنند تابع راهنما باشند.

تابع راهنما بودن، نه به معنی اینکه از شخص پیروی کنند، بلکه در جمع قرار می‌گیرند تا آموزش‌ها را دریافت کنند.

اینکه فرد بتواند در لژیون بتواند جایگاه خودش را پیدا کند، بستگی به این دارد که چقدر خودش را پیدا کند، هر چه آدم از خودش دورتر شود، جا افتادن در لژیون برایش سخت‌تر است

هر چه فرمان ناپذیر تر باشد و در اعماقِ افکار خودش بیشتر گره‌خورده باشد، درکِ لژیون برایش سخت‌تر است.

روز جمعه ششم اسفندماه، در پارک طالقانی می‌گشتم، خانم شانی را پیدا کنم تا  با ایشان در رابطه با دستور جلسه هفتگی با عنوان لژیون گزارشی تهیه کنم. چون تاکنون با ایشان صحبت و برخوردی نداشتم کمی استرس داشتم، اما از محبتی که در خانم آنی بزرگ و خانم آنی کماندار دیده بودم،  که چشمه جوشان محبت و تکیه‌گاهی برای همسفران هستند، می‌دانستم که ایشان نیز حتماً بامحبت، پاسخ می‌دهند.

هر وقت خانم شانی را دیدم، در میان جمع همسفران بودند و در حال مهربانی با کودکان و بچه‌ها نیز به ایشان عشق می‌ورزند.

ایشان در حال ورزش بودند و بعد دیدم به‌طرف پایین حرکت کردند  و گفتم قسمت نشد با ایشان صحبت کنم و من نیز با خواهران خداحافظی کردم که به خانه بروم، پایین‌تر، خانم شانی را دیدم و کمی دورتر ایستادم و سلام کردم، با مهربانی جواب دادند و گفتم این بهترین وقت است و قسمت شد من ایشان را ببینم،  به‌طرف ایشان رفتم، با خوش‌رویی به من لبخند زدند و به‌رسم کنگره بامحبت باهم برخورد کردیم

و به ایشان گفتم، من از وبلاگ نویسان شادآباد هستم و می‌خواستم با شما صحبتی داشته باشم و موضوع را بیان کردم، بااینکه تند تند نفس می‌زدند، بامحبت گفتند، بیایید، برویم بنشینیم، نفسی تازه کنیم و بعد من در خدمت شما هستم، من نیز از ایشان تشکر کردم و با ایشان همراه شدم، در بین راه با لبخند جوابگوی ابراز محبت همسفران بودند و در قسمتی از پارک که گویی رهجویان ایشان بودند، ایستادند و همگی ایشان را در آغوش کشیدند و با کلمات و جمله‌های محبت‌آمیز با خواهران صحبت می‌کردند، این عشق و محبت ارمغان وجود کنگره بود که در قلب بزرگان و راهنمایان، موج میزند و آن را به رهجویان و اعضا انتقال می‌دهند؛ و این‌چنین است  که  کنگره محل مقدس و امنی برای دردمندان اعتیاد می‌شود.

نشستند و از من و بقیه خواستند که بنشینیم و گفتند چرا ایستادید و بعد از من خواستند سؤالی دارم بپرسم و مطلب را ضبط کنم؛ و از اعضای شعبه شادآباد به‌خوبی یادکردند و گفتند فعال هستند و از خواهران خواستند سکوت کنند که ما گزارش را ضبط کنیم.

و با آرامش و به زیبایی، سخنان خود را آغاز کردند و در پایان از گروه وبلاگ نویسان و بچه‌های شادآباد تشکر کردند و فرمودند؛ سلام مرا به بچه‌های شادآباد برسانید.


:سخنان خانم شانی

بنام خدا


خیلی ممنون که مرا قابل دانستید که خواستید در مورد لژیون صحبت کنم. به گفتهٔ آقای امین، اگر بخواهیم تاریخچهٔ لژیون را در نظر بگیریم، اولین کسی که اصلاً جهان‌بینی درس می‌داد و اولین لژیون را تشکیل داد، حضرت مسیح (ع) بود. آقای امین معتقد هستند که حضرت مسیح، یک‌جوری اولین لژیونر بودند. نظر شخصی آقای امین است و من نیز با ایشان موافق هستم. 

منظور، مسئلهٔ مقیاسِ  پیامبران و بزرگان  با کنگره نیست. به‌هرحال پیام‌آوران و بزرگان و درسشان را می‌دهند و ما از دروس ایشان استفاده می‌کنیم.

لژیون، برای ادامهٔ مسیر می‌تواند موجب پیشرفت باشد.   به عبارتی لژیون،  اولین هستهٔ فعالیت و زندگی در جمع است. گفتیم اولین لژیونر حضرت مسیح بودند؛ و چون ما گروه خانواده هستیم و دستور جلسه مربوط به جلسات گروه خانواده است، می‌توانیم بگوییم، اولین لژیونی که ما ناخودآگاه در آن قرار می‌گیرم، خانواده است.

بچه در بدو تولد وارد جمعی می‌شود که تشکیل‌شده از پدر، مادر  و احیاناً خواهر یا برادری دیگر، یا خودِ پدر، مادر و بچه که یک لژیون را تشکیل  می‌دهد.

لژیون از ورود نفر دوّم  شکل می‌گیرد، یعنی زمانی که  پدر  و مادر  ازدواج می‌کنند، هسته اول یک لژیون می‌شود، یک نفر، گروه نمی‌شود و دو نفر یک گروه را تشکیل می‌دهند و نفر سوم بچه می‌شود

 حالا چرا لژیون؟ فرقش با گروه‌های دیگر چیست؟ 

یک خاصیت متفاوت و متمایز نسبت به هر گروه دیگری دارد، اینکه در لژیون، آموزگار اصلی یک نفر است و افراد وقتی در لژیون قرار می‌گیرند، آموزش می‌بینند و سعی می‌کنند تابع راهنما باشند.

تابع راهنما بودن، نه به معنی اینکه از شخص پیروی کنند، بلکه در جمع قرار می‌گیرند تا آموزش‌ها را دریافت کنند.

اینکه فرد بتواند در لژیون بتواند جایگاه خودش را پیدا کند، بستگی به این دارد که چقدر خودش را پیدا کند، هر چه آدم از خودش دورتر شود، جا افتادن در لژیون برایش سخت‌تر است

هر چه فرمان ناپذیر تر باشد و در اعماقِ افکار خودش بیشتر گره‌خورده باشد، درکِ لژیون برایش سخت‌تر است.

دقت کنید، ما ایرانی‌ها در فعالیت فردی و انفرادی، خیلی خوب پیشرفت می‌کنیم، مثل کشتی که بیشتر قهرمانی می‌آوریم! اما در بازی مثل فوتبال و یا بازی‌های دسته‌جمعی تا حدودی خوب جلو می‌رویم، بعد خراب می‌کنیم.

از دیگر خصوصیات لژیون، این است که اولین چیزی که به چشم می‌خورد و آن چیزی که به آدم می‌دهد، اینکه، تو شخص نیستی و در جمع هستی، به ما یاد می‌دهد که در جمع معنی پیدا کردن را تمرین کنیم

ما هرکدام در زندگی خود برای خودمان معنی‌داریم و وقتی در جمع قرار می‌گیریم، بخواهیم خودمان را مطرح کنیم  و راه خودمان را برویم، بی‌معنی می‌شویم! مثل شاگردی که می‌آید نسخه ‌ می‌گیرد و بعد کارِ خودش را می‌کند، همه دوستان حرف می‌زنند، چای می‌خورند، می‌خندند، مشارکت می‌کنند، ولی او صُمٌ بُکم می‌رود و می‌آید! و این فرد بعد از مدتی از لژیون فاصله می‌گیرد.

آقای مهندس در کنگره این ترتیب را دادند که لژیون‌ها تشکیل شوند. اگر دقت کنیم، ما در کنگره، یک، مای، جمعی هستیم. مثل یک جامعه، یک کشور که از شهرها و دهات‌ها و روستاهای مختلف تشکیل‌شده است. در کل که نگاه کنیم، کنگره مائیم و ما کنگره‌ایم.

اما در ریز جزئیات که نگاه می‌کنیم، ما مجموعه‌ای از چی هستیم؟ از گروه‌های کوچک‌تر تشکیل شدیم.

چرا این گروه‌های کوچک‌تر این‌قدر ارزشمند هستند؟ و چرا کمک راهنماها دارند به این شکل فعالیت می‌کنند؟ چون اگر می‌خواست همه‌چیز برمبنای یک فرد باشد، نمی‌شد! یک نفر به می‌تواند به چند نفر برسد؟ صد نفر؟ دویست نفر؟ هزار نفر؟

یک مهدکودک کوچک که پنجاه شصت بچه را نگهداری می‌کند، چند پرسنل دارد؟ حداقل سی نفر، تازه بچه‌هایی که می‌توانی دستشان را بگیری و بگویی بنشین، تکان نخور و امرونهی کرد 

وقتی گروه‌ها و جمع‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، لژیون‌ها، ساختارهای اصلی را تشکیل می‌دهند که فرصت این رادارند که، آموزش‌ها را دانه‌دانه به افراد بدهند.

برای چه تعداد رهجوها در لژیون‌ها از پانزده شاگرد و نهایت مثلاً بیست رهجوی سفر اول باید بیشتر  نباشد: چون راهنما یک کششی دارد و یک تعدادی را می‌تواند رسیدگی کند! اگر کمیّت بالا برود، کیفیت پایین می‌آید!

هر طوری نگاه کنیم، می‌بینیم لژیون یک جورایی الگو گرفته از خودِ هستی است. درنهایت این قضیه نگاه کنیم، خداوند هستی را خلق کرد و  می‌تواند به‌تنهایی هستی را اداره کند، اما زیرمجموعه‌هایی برای کارهایش گذاشته و در قرآن آمده است و به نگهبانان ماوراء، پیام‌آوران ماوراء، اولی الامر، از آن‌ها یادشده می‌کنند، فرشتگان را یاد می‌کند، فرشتگان مقرب را یاد می‌کند، این‌ها همه اشخاص و بهتر بگوییم ماهیت‌هایی هستند که  کمک می‌کنند، سیستم هستی درست‌کار کند.

پس ناخودآگاه، الگوی کوچک‌تر یک لژیون می‌شود که با تعداد کمتر و کوچک‌تری را آموزش می‌دهد و سرپرستی می‌کند و برای چرخهٔ  مثبت بعدی آماده می‌کند.

حالا یک لژیون در جهت تاریکی هم می‌تواند باشد. یک مصرف‌کننده که یک هم مصرفی پیدا می‌کند، یک لژیون تاریکی است. سه نفر دورهم می‌نشینند، صحبت می‌کنند، مواد مصرف می‌کنند، مهمانی می‌دهند، دورهمی می‌گیرند، این‌ها همه لژیون‌هایی در جهت تخریب است 

حالا اگر بخواهیم در قبال آن‌ها پیروز شویم  و جلو برویم، باید لژیون‌هایی در جهت آموزش، زندگی، مثبت، بخشش و ... خلق کنیم. حالا اگر بخواهیم باز این را بسط دهیم و دیدگاه‌های مختلف را ببینیم و از طرف دیگر باز خانواده را نگاه کنیم، می‌بینیم خانواده، ناخودآگاه می‌تواند یک لژیون باشد در جهت مثبت یا در جهت تخریب.

پدر یک اشتباه می‌کند، مادر یک اشتباه می‌کند، نمی‌بخشند، آن دو تا می‌شوند لژیونرهایی که چه‌کار می‌کنند؟! بستر مناسب را برای یک بچهٔ عقده‌ای، عصبی، مریض، یا لجام‌گسیخته و به‌هم‌ریخته مانند خودشان، تحویل جامعه می‌دهند

پس برای همین است که خانواده‌ها این‌قدر مهم هستند که همهٔ ما در کنگره  ، این‌همه داریم انرژی در لژیون می‌گذاریم،  یک نفر مثل آقای مهندس و خانم آنی می‌آیند استارت را می‌زنند، آن‌ها هم از جایی دیگر حمایت می‌شوند، بعد شماها و بقیه  و ما هم وارد این بازی می‌شویم.

حالا چگونه می‌توانیم آموزش‌های که در لژیون شرکت می‌کنیم و  یاد می‌گیریم در خانه اجرا کنیم؟!  در خانه، خودمان نه به‌عنوان مربی، بلکه به‌عنوان مادر  و پدر، چون بستر فرق می‌کند! یکجا باید استاد فرزندت باشی و هم مادرش، یکجا باید دوستش باشی، یکجا مثل پلیس برخورد کنی، در ماهیت‌های مختلف که یک‌ذره پیچیده می‌شود،  بحث را باز نمی‌کنم.

درنهایت هر دیدگاهی را که نگاه می‌کنیم، لژیون یک ماهیت و ساختاری است که از هر  نظر می‌تواند موجب رشد باشد و از هر نظر،  اگر به بیراهه برود  می‌تواند موجب تخریب شود.

 تهیه و تنظیم: همسفر بیرانوند و همسفر صالحی


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر حمیده پنجشنبه 19 اسفند 1395 08:10
خداقوت همسفر بیرانوند عزیز
گزارش بسیار خوبی بود
تشکر از خانم شانی عزیز که ما را از آموزشهای خود بهره مند کردند و اینقدر جامع و کامل درباره لژیون صحبت کردند
سمیه چمانه چهارشنبه 18 اسفند 1395 22:57
خانم بیرانوند عزیز از استقبال گرم و برخورد با محبت و صمیمی خانم شأنی سخن گفتند،حقیقتا همین طور است و اگر رفتاری جز این از این خانواده ببینیم بسیار عجیب است چرا که مهر و محبت و مهربانی عجین شده است با وجود این بزرگواران و این بزرگترین درسی است که ما میتوانیم از این خانواده بزرگوار بیاموزیم.
سپاس از خانم شأنی عزیز بابت مطالب خوبی که عنوان نمودند.
خدا قوت به خانمها صالحی و بیرانوند
مرضیه رهجوی خانم نسیم چهارشنبه 18 اسفند 1395 13:25
خانم شانی عزیز از بیانات شما انرژی گرفتم و امیدوارم در جهت خدمت های فراوانتان برای کنگره همواره موفق و سربلند و سلامت در کنار خانواده بزرگوارتان باشید
خدمت هایتان پر برکت خانم بیرانوند و صالحی عزیز و پر تلاش
نوشین سه شنبه 17 اسفند 1395 10:06
الحمدلله
برای وجود عزیزانی چون خانم شانی
گزارش خوبی بود استفاده کردم
سپاس از خانم بیرانوند و خانم صالحی که با حضور مستمر خود در پارک طالقانی و با تهیه گزارش ما رانیز مستفیذ نمودند .
فریده سه شنبه 17 اسفند 1395 00:15
درود بر شما سرکار خانم شانی بسیار آموختم.
خانم فاطمه عزبز بسیار عالی بود.
خدا قوت!
مریم نظری دوشنبه 16 اسفند 1395 23:27
خدا قوت سرکار خانم شانی از صحبتهای ناب شما استفاده کردم خیلی زیبا از اولین تشکیل لژیون وحال را توصیف کردین خیلی انرژی گرفتم.
همه ی خدمت گزاران شعبه شاد آباد از شما تشکر می کنند.
خدا قوت فاطمه ی عزیز آفرین به شما خیلی متفکرانه و تیزبین افراد مورد را برای مصاحبه انتخاب می کنی.پایدار و پیروز باشی.
خدا قوت خانم صالحی
رضاجدیدی دوشنبه 16 اسفند 1395 20:40
سلام و خسته نباشید خدمت تمام خادمین کنگره شصت،خدا قوت به سرکار خانوم شانی که انرژی خوبی از صحبتاشون گرفتم بعد از مطالعه،و درود میفرستم به بنیانگذار محترم کنگره شصت که این حال خوبو مدیون ایشان و تمام خادمین کنگره شصت هستم.
ایرج ورمزیار یکشنبه 15 اسفند 1395 04:51
خسته نباشید به تمام خدمتگزاران کنگره ۶۰..خداقوت به سرکارخانم شانی بابت تمامی زحماتی که برای رشدوتعالی کنگره میکشند..
نسرین شنبه 14 اسفند 1395 22:12
خواهران گلم درگروه وبلاگ اجرتان پاداش الهی ومزدتان رسیدن به جایگاهای برترینها خانم شانی بزرگوار سپاس ازخدمات مفیدتان درمسیر الهام بخش کنگره, برایتان آرزوی سلامتی ونیک بختی رااز پیشگاه آن خالق یزدان خواستارم
همسفرشمسیان شنبه 14 اسفند 1395 22:00
با سلام و سپاس ، تشکر از خانم شانی . همیشه از حضور شما در پارک طالقانی انرژی گرفتیم و خوشحالیم از حضورتان در جمع همسفران ؛ امیدوارم بهترین ها در زندگیتان رقم بخورد وبرسید به آنجایی که خواهان رسیدن هستید . پایدار باشید .
خدا قوت به خواهرانم در گروه وبلاگ . عالی بود .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: