عزمم را جزم کردم
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 20:26 | نوشته ‌شده به دست همسفر صالحی | ( نظرات )
وقتی به تهران بر می گشتیم اصلا وسوسه مصرف قلیان نداشتم، شاید چندان اهمیتی هم نمی دادم که در مسافرت شمال قلیان مصرف کنم، تا زمانی که متوجه شدم یلدا هم به مصرف قلیان ابراز علاقه کرد! شاید کلاً فراموش کرده بودم الگوی دخترم هستم و چشمهایی کنجکاو مراقبم هست.
به نام قدرت مطلق
اولین بار امیر قلیان دستم داد، من که بلد نیستم!
تو رودربایسی و ژست گرفتن اولین پک را زدم، قلیان اپیدمی آن روزها بود و همه دختران و پسران جوان مثل اینکه از مد پیروی کنند، قلیان می کشیدند.
البته از انصاف دور نباشم، خودم خواسته داشتم و تبدیل شدم به مصرف کننده قلیان .
با دوستان و همکلاسی ها سفره خانه می رفتیم و قلیان سفارش می دادیم، امیر هم در ماشین قلیانی کوچک داشت که هرازگاهی باهم بیرون می رفتیم بساط قلیان برپا بود، تا اینکه یک بار دچار افت فشار شدید شدم و حال خیلی بدی پیدا کردم، توبه کار شدم و چند سالی از قلیان متنفر شده بودم، حتی اگر از جایی عبور می کردم و بوی قلیان بود، حالم بد می شد.
همچنان از قلیان متنفر بودم، که موقع در دورهمی خانوادگی قلیانی بلوری با نقش شاه عباسی چاق شد، تنباکو سبک بود و حالم از بوی قلیان بد نشد، شاید هم درگیر حقه نفس شدم و بدم نیامد پکی بزنم، دوباره مصرف قلیان برایم عادی شد.
مسافرت های شمال، حال و هوای اردیبهشتی نارنجستان، بوی بهار نارنج و عطر یاس، صدای موج دریا و پرندگان برایم جلوه گر مصرف قلیان شده بود، مصرفم مخفیانه و دور از چشم نبود، همین باعث شده بود دختران نوجوان خانواده به دور از چشم پدر و مادر، دست به دامانم بودند که قلیانی چاق کنیم، انگار من مجوز مصرف آنها شده بودم. گاهی هم پاداش کار بود و برای رفع خستگی کار روزانه، جمعی زنانه قلیان چاق می کردیم و دور آن جمع می شدیم و در حین سیاه کردن ریه ها، خوش و بش و درد دل می کردیم.
وقتی به تهران بر می گشتیم اصلا وسوسه مصرف قلیان نداشتم، شاید چندان اهمیتی هم نمی دادم که در مسافرت شمال قلیان مصرف کنم، تا زمانی که متوجه شدم یلدا هم به مصرف قلیان ابراز علاقه کرد! شاید کلاً فراموش کرده بودم الگوی دخترم هستم و چشمهایی کنجکاو مراقبم هست.
همان جا قلیان را کنار گذاشتم ولی انگار چند پک قلیان برایم بی اهمیت هم نبود، سعی می کردم به دور از چشم یلدا مصرف کنم! همین باعث شد به خود تلنگر بزنم.
پنجشنبه خانم سمانه راهنمای لژیون ویلیام را دیدم و پیام لژیون ویلیام همسفران را گرفتم، این همان تغییری بود که نیاز داشتم، مسافرم چندان تمایلی نداشت و گفت تو که دائم مصرف نمی کنی، با شال کمک راهنمایی برای چه وارد لژیون ویلیام شوی؟
دل به دریا زدم و از خانم سمانه پرسیدم من می توانم سفر کنم یا نه؟ ایشان با رویی باز استقبال کردند و قرار شد وارد لژیون شوم. ولی مشغله کاری اجازه نمی داد به ساعت لژیون برسم ،از طرفی نزدیک عید بود و مسافرت شمال در پیش، در گیر حقه نفس شده بودم که برو مسافرت و وقتی برگشتی سفرت را شروع کن، حتی اینقدر تمایل داشتم که از مسافرم خواستم سفره خانه ای برویم و برای آخرین بار مصرف کنم، مسافرم قبول نکرد و هفته بعد دوباره کنار خانم سمانه قرار گرفتم و ایشان به من پیام دادند که تاخیر جایز نیست.
عزمم را جزم کردم و از دوشنبه شروع کردم به خوردن آدامس و شدم حمیده یک مسافر .
همین حرکت باعث شد امیر را بیشتر درک کنم و متوجه شدم سفر هم سخت است و هم سهل.
تعطیلات نوروز رسید و طبق معمول قلیان شاه عباسی و سماور ذغالی، چای آلبالویی فراهم شد، برای خودم قابل باور نبود که هیچ حسی نداشتم، شاید کمی قلقلک به سراغم آمد ولی این بار فرمان عقل صادر شده بود، بسیار خوشحالم که این فرمان برایم صادر شد و به سمت رهایی قدم برداشتم.

نگارنده: مسافر حمیده از لژیون ویلیام وایت همسفران
تهیه و تنظیم: همسفر لیلا و همسفر صالحی
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
لیلا محمدلو شنبه 13 خرداد 1396 17:39
خداقوت خانم حمیده عزیز خدا را شکر که در این مسیر قرار گرفتید به امید رهایی شما
خدا قوت به وبلاگ نویسان عزیز
مجتبی شنبه 13 خرداد 1396 14:50
خداقوت سرکار خانم سپیده و تبریک بابت شروع سفر درمان نیکوتین
همسفر صفورا شنبه 13 خرداد 1396 14:43
سرکار خانم خداقوت این موفقیت را به شما تبریک می گویم
شنبه 13 خرداد 1396 14:40
سرکار خانم حمیده عزیز خداقوت این موفقیت رابه شما تبریگ میگویم
سهراب خراسانی شنبه 13 خرداد 1396 11:28
خدا قوت سرکار خانم
بسیار عالی، حتما در این مرحله هم با صبر موفق خواهید شد
تشکر از شما
فاطمه همسفر ابوالفضل شنبه 13 خرداد 1396 10:50
حمیده جان خیلی خوشحالم که راه درست انتخاب کردی امیدوارم همیشه موفق باشی
همسفر صبا شنبه 13 خرداد 1396 09:08
سلام و خداقوت
خانم حمیده عزیز ، بسیار عالی بود ممنون از حرکت خوب و تاثیرگذار شما
معصومه همسفر مسعود شنبه 13 خرداد 1396 03:00
خواهر عزیز خانم حمیده اینکه در هر زمانی که تصمیمی جدی میگیریم باید انجام دهیم و سختی آن را تحمل کنیم را در شما بسیار دیدم و شنیدم اینبار نیز به شما تبریک میگویم بابت این تصمیمتان موفق باشید
ربابه شنبه 13 خرداد 1396 01:25
خانم حمیده سلام،خدا قوت،موفقیتت را تبریک میگم امیدوارم که در سلامتی وبا قدمهای محکم به رهایی برسی 20
فریدون جنابی جمعه 12 خرداد 1396 18:36
بااحترام...هیچ مانعی در مقابل مسافران کنگره 60 وجود ندارد که چه برسد غول بی شاخ و دوم ...یاعلی
مریم همسفر محمد جمعه 12 خرداد 1396 14:43
خانوم حمیده عزیز احسنت بابت تصمیمی که گرفتی تا ایندهای روشن برای دختر نازت رقم بزنی البته قبلا در سفری که با مسافرت همراه بودی ثابت کرده بودی که چقدر با مصمم وقوی هستی پاینده باشی
مسافر سیگار سمانه جمعه 12 خرداد 1396 11:02
حمیده عزیزم همیشه خودت را باور داشته باش و بدان نیروی درونت هست که از هر مانعی قوی تر است
حرکت شما در مسیر الهی را تبریک میگویم و ان شاءالله رهایی تان
نسرین جمعه 12 خرداد 1396 09:58
خانم حمیده عزیز خیلی خوب است که مشت کوبنده برحقه های نفس کوبیدی والان خود رامسافر اعلام می کنی, ان شاءا... با رهایی خودت بهترینها رادرزندکیت رقم بزنی. موفق باشید
مرضـیه رهجـوی خـانم نسیـم جمعه 12 خرداد 1396 09:16
خانم حمیده عزیز بسیار خوشحالم بابت این تصمیم شما و هزاران آفرین بر شما که اینچنین در مقابل حقه های نفس ایستادگی کردید
انشالله در این مسیر موفق و سربلند باشید
وبلاگ نویسان عزیز خدا قوت
همسفر رقیه جمعه 12 خرداد 1396 05:08
خانم حمیده عزیز دلنوشته زیبایی بود و واقعا تبریک میگم که قدم در مسیر الهی گذاشته اید امیدوارم که خداوند در این مسیر برایتان بهترین ها رو رقم بزند و طعم شیرینی رهایی را به شما هدیه بدهد
وبلاگ نویسان عزیز خداقوت
مریم جمعه 12 خرداد 1396 00:33
حمیده عزیز بسیار برایت خوشحالم که به فرمان عقل گوش دادی و به نفست غلبه کردی بهترین ها رو برایت از خداوند خواستارم .(عزیزان وبلاگ خدا قوت)
همسفرنجمه جمعه 12 خرداد 1396 00:27
حمیده جان شمامانعهای سختی راازسرراه زندگیت برداشتی،ان شاالله که این کارراهم باموفقیت به پایان ورهایی شیرین میرسانی.وبلاگ نویسان عزیزخداقوت
مونا پنجشنبه 11 خرداد 1396 23:56
خدا قوت حمیده جان امیدوارم بزودی رها بشی و همیشه موفق باشی
مریم نظری پنجشنبه 11 خرداد 1396 23:13
خانم حمیده برای انتخاب راه درستی که گرفتی خیلی خوشحالم
و برای شما راهنمای عزیز ، مهربان ، دوست داشتنی و صبور آرزوی بهترینها را از خداوند خواستارم.
عزیزان گروه وبلاگ خدمتتان الهی
همسفر شمسیان پنجشنبه 11 خرداد 1396 23:01
خواهر خوبم ، حمیده عزیزم همیشه تو را همچون کوه استوار و مقاوم دیدم و درس صبر و بردباری از تو آ موختم این حرکت تو نیز درسی بزرگ برای همه ما خواهد شد . برایت آرامش آرزومندم .
خدا قوت به همه عزیزان گروه وبلاگ
همسفربیرانوند پنجشنبه 11 خرداد 1396 22:48
سلام و درود بر شما خانم حمیده عزیز ، راهنمای کنگره 60،
این تصمیم و حرکت برازنده وجود یک راهنما است، راهنمایی که الگو است،
این حرکت عظیم بر شما مبارکباد.
احسنت بر تفکر الهی شما ، آفرین بر شما که در جایگاه یک مادر بسوی آینده ایی روشن برای فرزندتان عزم جزم کردید ،
سفر سبز بر شما مبارک ، سلام کردن بر آسمان آبی و دشت پر از شقایق عاشق بر شما مبارک.
حتما یلدای عزیز به وجودتان افتخار می‌کند.
موفق و سربلند باشید.
به امید رهایی و صبحی روشن

خداقوت و تبریک بر خانم سمانه عزیز
راهنمای درمان نیکوتین

خداقوت خانم صالحی عزیز و خانم لیلای عزیز، اجرتان پاداش الهی
الهام قدیری پنجشنبه 11 خرداد 1396 22:41
حمیده عزیزم خدا را شکر . برایت خوشحالم و از صمیم قلب ارزو می کنم که رهایی ات را ببینم . موفق باشی
خانم سمانه عزیز خدا را شکر برای وجودتون و حضورتون در شعبه . بهترین ها را براتون ارزومندم . پاینده باشی
گروه وبلاگ با تشکر از زحماتتون .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: