حس خوش رهایی
شنبه 24 تیر 1396 ساعت 13:16 | نوشته ‌شده به دست همسفر لیلا محمد لو | ( نظرات )

حال من، حال یک پرنده‌ است که تازه پرواز کردن را آموخته ؛ من در حال پروازم در آسمان آبی زندگی‌ام، من آرامم، آرام ‌آرام و این آرامش را مدیون فرشته‌های زندگی‌ام هستم.

سلام دوستان حمیده هستم یک همسفر

یک تازه به رهایی رسیده، یک آزاده از تمام غصه‌ها

 

حال من، حال یک پرنده‌است که تازه پرواز کردن را آموخته ؛ من در حال پروازم در آسمان آبی زندگی‌ام، من آرامم، آرام ‌ِآرام و این آرامش را مدیون فرشته‌های زندگی‌ام هستم.

خدایا می‌دانم صدایم را می‌شنوی: شکر، هزاران هزار مرتبه بابت این رهایی، شکر. پدر مهربانم، مهندس عزیزم، بهترین سرمایهٔ خانواده کنگره 60، از شما نیز سپاسگزارم. بابت همه‌چیز ممنون، امیدوارم خداوند بر ما رحم کند و سایه پرمهرتان را سال‌های سال بر سر ما مستدام نگه دارد؛ لحظه‌ای که با خودکار سبزرنگتان بر برگه رهایی ما امضای زیبایتان را نقش‌بستی، بهترین لحظه زندگی‌ام در دفتر خاطراتم ثبت شد و من چقدر خوشبختم که این حس را تجربه کردم. کمک راهنمای عزیزم از شما نیز سپاسگزارم. شما بی‌نظیرید. صبر را از شما آموختم و ممنون بابت تمامی درس‌هایی که به من آموزش دادید. امیدوارم تمامی آزارها و اذیت‌های مرا بر من ببخشید و برایم دعا کنید که لایق خدمت در کنگره باشم تا هم به حال خوش برسم و هم لبخند رضایت را بر روی لب‌های شما بنشانم.

از کمک راهنمای مسافرم جناب آقای آبیار که همچون پدری مهربان و دلسوز، مسافرم را در این سفر همراهی کردند سپاسگزارم، امیدوارم در همه امورات زندگی‌شان موفق باشند. از همسرم بابت تحمل همه سختی‌ها تشکر می‌کنم و خوشحالم از این‌که دفتر اعتیاد برای همیشه در زندگی‌مان بسته شد.

روز پانزدهم تیرماه سال 96 را هرگز فراموش نخواهم کرد، روزی که من و دخترم از شنیدن خبر رهایی همسرم اشک شوق ریختیم و خدا را بابت این هدیه باارزش شکر گفتیم. شکر شکر شکر

 

آنچه باوراست محبت است و دیگر هیچ! محبتی که از طرف پدری مهربان و دلسوز نثار فرزندان گم‌گشته راه می‌شود.

رسم بر آن است هرگاه مسافری روز جمعه در پارک طالقانی توسط آقای مهندس آزاد و رها شد، در روز چهارشنبه همان هفته در آکادمی از دستان پر خیروبرکت جناب مهندس گل رهایی بگیرد. از حسم هنگام امضاء آقای مهندس زیر برگه رهایی‌مان، برایتان گفتم. اینک از روز حضورمان در آکادمی برایتان میگویم، یک روز قشنگ دیگر، یک روز پرخاطره، یک روز پر از احساس! دختران قشنگم را برای دیدن تولد دوباره پدر عزیزشان آماده کردم و راهی آکادمی شدم. کمک راهنمای عزیزم، فرشته مهربان روزهای سخت زندگی‌ام به همراه چند تن از خواهر لژیونی‌هایم ما را همراهی کردند. دروغ است که بگویم استرس نداشتم، استرس همراه باحالی عجیب! از صمیم قلبم خوشحال بودم، در پوست خودم نمی‌گنجیدم؛ وقتی چشمم به دختران گلم می‌افتاد از شادی بغض گلویم رو می‌فشرد برایشان خوشحال بودم، برای خودم، برای زندگی‌ام، برای حال همسرم بعد آن‌همه عذاب و مصیبت، خوشحال بودم. نمی‌دانم یک‌لحظه دلم می‌خواست گریه کنم، یک‌لحظه بخندم و لحظه‌ای دیگر فریاد بزنم و خدا را بابت این اتفاق قشنگ زندگی‌ام شاکر باشم.

ساعت 10/30 به آکادمی رسیدیم، از حال و هوای آنجا، از حس خوبی که به آدمی دست می‌دهد هر چه بگویم، کم است. همه خوشحال بودند، لبخند بر لبان همگی نقش بسته بود و اگر اشکی در چشمانی حلقه بسته بود، اشک شوق بود.

ساعت 11 بنیان کنگره 60 وارد سالن شدند، در جایگاه قرار گرفتند و بعد صحبت‌های دبیر جلسه، آغاز سخن نمودند؛ دستورجلسه وادی 11 بود. ایشان سخن می‌گفتند و من غرق شادی بودم؛ شادی از برای حضورم در کنار سکان‌دار عشق و ملاقات کردن ایشان از نزدیک و شنیدن صحبت‌هایشان.

بعد از اتمام صحبت‌هایشان در باب دستورجلسه، لحظه موعود فرارسید. می‌بایستی از دستان پرمهر ایشان گل رهایی می‌گرفتیم. بعد این‌که شمارهٔ ما را صدا زدند به همراه کمک راهنما و گل‌های قشنگ زندگی‌ام خدمت پدر مهربان کنگره 60، حضور به هم رساندیم. از طرف دیگر نیز مسافرم به همراه کمک راهنمای گرامی‌اش به ما پیوستند. با اجازه نگهبان کنگره 60 آقای مهندس، راهنمای مسافرم ضمن معرفی خودشان، ورود ما را به سفر دوم خوش‌آمد گفتند. همسرم نیز خودش را معرفی کرد و از آقای مهندس، خانواده محترمشان، کمک راهنمای گرامی‌اش از من و کمک راهنمای مهربانم و همچنین فرزندانم تشکر و قدردانی نمود. فرشته زندگی‌ام نیز خودش را معرفی کرد و ورود ما را به سفر دوم خدمت آقای مهندس، خانم آنی بزرگوار تبریک گفتند و آرزو کردند که سفر دوم خوبی را آغاز نماییم. بالاخره نوبت من شد، قلبم به‌شدت می‌تپید، دعا کردم بر استرسم غلبه کنم تا بتوانم باکمال احترام از منجی زندگی‌ام تشکر نمایم.

نگاهم به نگاه مهربان پدر عشق گره خورد، آرامش به سراغم آمد و من نیز از بزرگ‌مرد کنگره 60، ناجی زندگی‌ام، خانواده مهربان و دلسوزشان، از کمک راهنمای همسرم که صمیمانه برای رهجویانشان زحمت می‌کشند، از همسر عزیزم که سختی راه را به جان خرید و برای نجات زندگی‌مان با هیولای اعتیاد جنگید و از فرشته مهربانم، کمک راهنمای عزیز و دلسوزم با تمام وجودم تشکر کردم و بهترین‌ها را برای تک‌تکشان آرزو کردم. در آن جایگاه برای تک‌تک مسافران سفر اول دعا کردم که طعم شیرین رهایی را بچشند و آرامش واقعی را احساس نمایند. آمین

 

نگارنده: همسفر حمیده رهجوی خانم پریناز

تهیه و تنظیم: همسفر فاطمه و  لیلا


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مهدی مرادی سه شنبه 27 تیر 1396 15:31
سلام خداقوت هادی جان این رهایی به شما وخانواده محترمتان تبریک عرض مینمایم ودر تمام مراحل زندگی موفق باشی.
همسفر منیره سه شنبه 27 تیر 1396 11:22
تبریک فراوان خدمت همه عزیران
سمانه همسفر داود یکشنبه 25 تیر 1396 14:51
بسیار عالی حمیده جان خواهر عزیزم خیلی خوشحال و خرسندم بابت رهایتان ان شاله به تمام ارزوهایت برسی و همیشه در کنار همسر و دختران نازنینت خوش و خرم باشی به خانم پریناز عزیزم و آقای ابیار هم تبریک می گم ان شاله همیشه شاد باشن.
فاطمه همسفر ابوالفضل یکشنبه 25 تیر 1396 12:20
حمیده عزیز خیلی خوشحالم از خوشحالیت، خیلی زیبا بیان کردی احساساتت
این آرمش برات ابدی باشه و همیشه لبخند روی لبهات ببینم
خدا قوت به وبلاگ نویسان عزیز
مسافررضاجدیدی یکشنبه 25 تیر 1396 12:19
تبریک و شادباش،خدمت شما خواهر ارجمند وکمک راهنمای محترمتان و همچنین مسافر گرامی و راهنمای گرانقدر مسافرتان
مریم نظری یکشنبه 25 تیر 1396 06:35
تا باد چنین بادا
خانم حمیده ی عزیز از صمیم قلب به شما و خانواده ی محترمت تبریگ می گویم و من هم آرزو می کنم که انشاءالله جزء خدمتگزاران لایق و عاشق کنگره باشی.
تبریک و خدا قوت خدمت راهنمایی گرامیتان
خدا قوت عزیزانم در گروه وبلاگ
همسفربیرانوند یکشنبه 25 تیر 1396 05:12
تبریک و شادباش خدمت خانم حمیده عزیز ، خدا را هزاران بار شکر برای حس زیبای رهایی شما ، زلال و شفاف و چون رود جاری و ساری ، بسیار زیبا حس و حال عاشقانه ی خود را بیان کردید ، پرواز در آسمان شهر سفر دوم بر شما و مسافر گرامیتان مبارک و پرشگون
باد

خانم پریناز عزیز راهنمای توانای کنگره 60 تبریک و شادباش
خدمت آقای آبیار راهنمای ارجمند خداقوت و تبریک عرض می‌نمایم.

وبلاگ نویسان شکر و سپاس ، الهی همیشه خوش خبر باشید و عطر و بوی رهایی را پراکنده نمایید.
شکر و خداقوت
همسفر سکینه یکشنبه 25 تیر 1396 04:21
خانم حمیده،هزاران تبریک و خدا قوت به شما و خانم پری ناز ،رهایی مستدام .ان شالله رهایی دوستان سفر اولی.
معصومه همسفر مسعود یکشنبه 25 تیر 1396 03:02
خواهر عزیزم حمیده جان خدا رو شکر میکنم بابت آرامش و خوشحالی امروزت و هزاران بار تبریک به شما و مسافر محترمتان و کمک راهنمایان بزرگوار خانم پریناز عزیز و آقای آبیار .آرزو میکنم از این به بعد فقط طعم آرامش و شادی را بچشی
همسفرنجمه یکشنبه 25 تیر 1396 02:17
حمیده عزیزشهدشیرین رهایی گوارای وجودتان،امیدوارم آرامش وشادی مهمان همیشگی تان باشد،تبریک وخداقوت خدمت کمک راهنمای عزیزم خانم پرینازوبهترینهارابرایتان آرزومیکنم.وبلاگنویسان عزیزاجرتان باایزدمنان
شنبه 24 تیر 1396 22:55
حمیده جان تبریک میگم.این رهایی نتیجه زحمات گروهی است.تبریک به همه دست اندرکاران بخصوص راهنماهای محترم. بسیارانرژی گرفتم.
مسافر مجید نامداری شنبه 24 تیر 1396 19:17
تبریک به کنگره 60.مخصوصا شعبه شاداباد.تبریک به همه راهنمایان و تبریک به رهاشده عزیز و همسفر گرمایشان.
حمید شنبه 24 تیر 1396 17:42
تبریک
تا با چنین باد!
به امید رهایی تمام عزیزانی که خواستار درمان هستند.
خداقوت خدمت کمک راهنما اقای ابیار و کمک راهنما سرکار خانم پریناز
بانو شنبه 24 تیر 1396 16:13
سلام عزیزم وبلاگ خیلی قشنگی دارید آیا دوست داری وبلاگت را به هزاران كاربر اینترنت معرفی كنید

همین امروز لینك خود را ثبت كنید تا 1000 بازدید رایگان فقط تا آخر سال دریافت كنید
مینا شنبه 24 تیر 1396 15:04
سلام خیلی مطلبت قشنگ بود من استفاده کردم

دوست داریم روز خوشc
مجتبی شنبه 24 تیر 1396 14:54
تبریک، تا باد چنین باد
سمیه چمانه شنبه 24 تیر 1396 14:08
تبریک به خانم حمیده و مسافرشان و فرزندان عزیزشان و تبریک به کمک راهنماهای محترمشان
خانم حمیده بسیار زیبا و شیرین و با احساس از لحظه شیرین رهایی سخن گفتید ،همواره موفق و پیروز باشید.
سمیه چمانه شنبه 24 تیر 1396 14:07
تبریک به خانم حمیده و مسافرشان و فرزندان عزیزشان و تبریک به کمک راهنماهای محترمشان
خانم حمیده بسیار زیبا و شیرین و با احساس از لحظه شیرین رهایی سخن گفتید ،همواره موفق و پیروز باشید.
سمیه چمانه شنبه 24 تیر 1396 14:06
تبریک به خانم حمیده و مسافرشان و فرزندان عزیزشان و تبریک به کمک راهنماهای محترمشان
خانم حمیده بسیار زیبا و شیرین و با احساس از لحظه شیرین رهایی سخن گفتید ،همواره موفق و پیروز باشید.
همسفر حوریه شنبه 24 تیر 1396 14:01
حمیده عزیزم چه حس زیبایی را به تصویر کشیده ای .ان شالله شیرینی این رهایی همیشه به کامتان شیرن باشد .وتبریک
خانم پریناز عزیز خدا میداند فرشته هایی همچون شما اگر بعد از رهایی میرفتند چه بر سر ما دردمندان می آمدسپاس فراوان از اینکه هستید وهمیشه جاودان باشید وتبریک فراوان بابت این رهایی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: