ناآگاهی از صورت مسئله
جمعه 31 شهریور 1396 ساعت 08:29 | نوشته ‌شده به دست همسفر سمیرا | ( نظرات )

آن شب و آن تجربه یکی از سخت‌ترین لحظات عمرم شد. ناآگاهی، روش غلط درمان و اعتماد نا به‌جا و استفاده از چیزی؛ که نمی‌دانستم چیست مرا و همسرم را تا مرز نابودی برد.




یا علیم
دو ماهی می‌شد؛ که از ازدواجمان می‌گذشت، زندگی خوبی داشتم، همسرم خیلی مهربان بود؛ اما بعد از مدتی متوجه تغییراتی در او شدم. کم‌حرف شده بود، روزبه‌روز لاغرتر می‌شد، مدام در خودش بود و نگاهش را می‌دزدید. بر این شدم؛ که علت تغییراتش را بدانم. بارها صحبت کردیم؛ ولی هر بار می‌گفت: چیزی نیست نگران نباش؛ اما این حرف‌ها آرامم نمی‌کرد. با خانواده‌اش در میان گذاشتم و خواستم اگر می‌توانند کمکم کنند؛ که بعد از چند روز خواهرش تماس گرفت و گفت: می‌خواهد با من صحبت کند. با دل‌شوره فراوانی منتظر آمدنش شدم.
بعد آمدن و کمی مقدمه‌چینی گفت: برادرم بیمار است و من در آن لحظه تمام فکرم به سمت بیماری‌هایی مثل سرطان و مشکلات این‌چنینی رفت؛ ولی وقتی صحبت از اعتیاد کرد، تمام دنیا بر سرم آوار شد. باورش برایم سخت بود و سخت‌تر این بود؛ که یک مصرف‌کننده را به‌عنوان بیمار بپذیرم. قطعاً همه ما حس و حال و واکنش آن لحظاتمان مثل هم است. من هم بعد از مدتی عجزولابه به این فکر کردم؛ که خب حالا باید چه کنم؟
نیازی به فکر کردن نبود چرا؛ که برنامه‌ریزی‌ها را انجام داده بود و گفتند: سه روز در منزل سقوط آزاد می‌رود و کلاس‌هایی هست؛ که شرکت می‌کند و همه‌چیز تمام می‌شود و من هم باورم شد و فکر کردم، مثل دیده‌ها و شنیده‌هایم در فیلم‌هاست. بعد سه روز همسرم به زندگی روزمره‌اش برگشت؛ ولی این ظاهر قضیه بود و من از دنیای ویران جسم و روانش بی‌اطلاع بودم. از آن سه روز شروع شد و تا چهار سال این روند سقوط آزادها ادامه داشت و هر بار بی‌نتیجه و باحالی خراب‌تر به خانه اول برمی‌گشتیم.
خاطرم هست دریکی از ترک‌ها بود؛ که بعد از گذشت چند هفته شک کردم؛ که مصرف می‌کند یا نه؟ با راهنمایش موضوع را در میان گذاشتم و او برای اینکه خیالم راحت شود استفاده از نالتروکسان را پیشنهاد کرد و گفت: کمک می‌کند؛ که همسرم از مواد متنفر شود و یکی از درمان‌های نگه‌دارنده است. نالتروکسان !حتی اسمش را هم نمی‌توانستم تلفظ کنم، چه برسد به اینکه بدانم چیست و چه خطراتی دارد!
طبق دستور ایشان شروع کردم به ریختن قرص در چای و قهوه‌اش؛ ولی در همان بار اول؛ چون همسرم مواد مصرف کرده بود، اثرش را با پرش شدید دست‌وپا، لرز، عرق سرد و رنگ‌پریدگی شدید و تنفس کند بروز داد. ترس همه وجودم را گرفته بود. چندساعتی به همین منوال گذشت. گاه خوابش می‌برد، گاه پرش داشت، گاه هذیان می‌گفت؛ ولی چند ساعت بعد باوجود حال خرابش و همه اصرارهایم برای همراهی‌اش، به بهانه رفتن به درمانگاه از خانه خارج شد.
به راهنمایش زنگ زدم و شرایط را توضیح دادم که گفت: صد درصد برای تهیه مواد رفته و اگر مصرف کند مرگش حتمی است، سعی کن هر طور شده پیدایش کنی. گفتم: پس اگر خطر داشت چرا پیشنهاد دادید؟ که گفت: درصورتی‌که مصرف نمی‌کرد، بی‌خطر بود و حالا هم من مسئولیت هیچ‌چیزی را قبول نمی‌کنم و مرا در دنیایی از ترس و اضطراب رها کرد و قطع کرد ...
نمی‌دانستم چه‌کار کنم. آن‌وقت شب، در شهر غریب، بی‌پناه ... نه کسی را داشتم و نه جایی را بلد بودم. به خانواده‌اش چه بگویم، اگر اتفاقی برایش بیفتد چه کنم؟ فقط خدا می‌داند که تا برگشتنش  چه کشیدم ...
آن شب و آن تجربه یکی از سخت‌ترین لحظات عمرم شد. ناآگاهی، روش غلط درمان و اعتماد نا به‌جا و استفاده از چیزی؛ که نمی‌دانستم چیست مرا و همسرم را تا مرز نابودی برد.
بعد از ورودمان به کنگره دریکی از جلسات در رابطه با خطرات استفاده از نالتروکسان صحبت شد و آن لحظه هزاران هزار بار خدا را شکر کردم که اتفاق ناگواری نیفتاد. در کنگره جنبه‌های مختلف اعتیاد را شناختم و همسرم را به عنوان بیمار پذیرفتم . 
آن زمان‌ها که همسرم بعد ترک‌های پی‌درپی دوباره برگشت می‌کرد او را بی‌اراده می‌پنداشتم. آگاهی نداشتم، از تخریبی؛ که در جسم و روانش بود بی‌خبر بودم؛ ولی بعد از ورود به کنگره و آموزش صورت‌مسئله اعتیاد و روش مناسب و درست درمان، متوجه شدم؛ که اعتیاد چیست و چه تخریبی در وجود فرد ایجاد می‌کند. نمی‌دانستم سیستم ایکس چیست و مواد شبه افیونی چه هستند و چه تأثیر و عملکردی دارند. مثل این بود؛ که از انسان گرسنه می‌خواستم؛ که با چیزهای دیگر خودش را سرگرم کند و لذت ببرد و گرسنگی‌اش را نادیده بگیرد، در صورتی که غذا نیاز آن فرد است و هیچ‌چیز دیگری نمی‌تواند جایگزینش شود.
امروز به لطف خدا و زحمات جناب آقای مهندس به این درجه از آگاهی رسیده‌ام؛ که اعتیاد مثل بمب اتمی است و همه‌چیز را نابود می‌کند و این ویرانی نیاز به روش و برنامه مناسب، زمان مناسب و مواد اولیه مناسب دارد تا بازسازی شود تا سه ضلع جسم، روان و جهان‌بینی به تعادل برسد.
خدایا؛ برای وجود کنگره، برای آگاهی‌های نابی؛ که روزی‌ام کردی و برای وجود آقای مهندس شکر.
خدایا؛ به‌حق محبتی؛ که به اولیاء و بندگان صالحت داری، ایشان را در این مسیر یاور باش تا به خواسته‌شان؛ که جهانی کردن کنگره است دست یابند.

خدایا؛ همسرم را به تو می‌سپارم و از تو می‌خواهم؛ که اذن حضور دوباره‌اش در کنگره را صادر کنی و رهایی را روزی او و تمام گرفتاران این وادی نمایی و همه آنها را خدمتگزارانی لایق برای کنگره قرار دهی. آمین
برچسب‌ها: دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سعید رسولی از لژیون نوزدهم یکشنبه 2 مهر 1396 11:02
به امید ریشه کن شدن معضل اعتیاد ور هایی تمامی مسافرین سفر اول ،آفرین به نگاه دیدگاه زیبایتان پیروز و سربلند باشید
رقیه رهجوی خانم سمیه چمانه شنبه 1 مهر 1396 17:32
سلام خداقوت خانم الهام عزیز بسیار زیبا وعالی وبهترینهارو برایتان آرزومندم
حسین یاراحمدی لژیون 21 شنبه 1 مهر 1396 12:39
خواهر گرامی خسته نباشید خیلی عالی بود همانطور که بعد از خوردن آن قرص ها خداوند مسافرت رادر پناه خود داشت و سایه اش برسر شما بود ایمان داشته باش. باور داشته باش وامید وار که آن نیروی مافوق شما روبه خاطر حرکت قشنگتان درکنگره و خدمت به دیگر انسانها به خواسته تان میرساند. آمین یارب العالمین...
مجتبی شنبه 1 مهر 1396 12:04
خداقوت
مسافررضاجدیدی،لژیون نوزدهم شنبه 1 مهر 1396 10:50
خواهر ارجمند بسیار عالی توصیف نمودید، امیدوارم اذن ورود مجدد برای برادر عزیزم صادر بشود. آمین
خداقوت خدمت گروه وبلاگ
فاطمه همسفر شنبه 1 مهر 1396 09:33
خداقوت همسفر، دلنوشته ات عالی و آموزنده بود. مطمعن باش که مسافرت دوباره به این جایگاه امن برمی گردد و به راهایی می رسید.
رعنا شنبه 1 مهر 1396 08:32
خواهر عزیزم خانم الهام؛اطمینان داشته باش در این مسیر،صبوری و خدمت عاشقانه شما بی نتیجه نخواهد بود و اجرالهی شامل شما و مسافرتان خواهدشد و به رهایی وآرامش خواهید رسید. موفق و پایدار باشید.
سپاس از عزیزان گروه وبلاگ.
سمیرا نوری شنبه 1 مهر 1396 00:35
باعرض سلام و خدافوت خدمت تمامی خدمت گزاران شعبه ی شاد اباد
خانم قدیری عزیز ممنون و سپاس گزار بابت دلنوشته تاثیر گزارتان.
چه ساده و چه زیبا صورت مسئله اعتیاد راعنوان کردید.انشاالله که راه برای شما ومسافرتان هموار خواهد شد چون رهای حق شماست واین را باور داشته باشید.خواهر عزیز موفق و سربلند باشی.
خانم سمیرای عزیز سپاس.
مسافر فرهاد فیروزی جمعه 31 شهریور 1396 21:09
سلام و درود به همسفر گرامی سرکار خانم الهام
آرزو دارم شما و همه ی آرزومندان به آرزوهی قشنگشان برسند.
برای مسافر شما هم آرزوی رهایی و ثبات قدم دارم.
موفق و پیروز باشید.
همسفر حوریه جمعه 31 شهریور 1396 20:48
خدا قوت خانم الهام عزیز مطمئن باش با تلاش وصبر شما حتما مسافر عزیزتان به درمان ورهایی خواهد رسید.این وعده خود خداوند است.که به اندازه تلاشتان پاداش خواهید گرفت.
همسفر حوریه جمعه 31 شهریور 1396 20:48
خدا قوت خانم الهام عزیز مطمئن باش با تلاش وصبر شما حتما مسافر عزیزتان به درمان ورهایی خواهد رسید.این وعده خود خداوند است.که به اندازه تلاشتان پاداش خواهید گرفت.
مسافر رضا بهروزی لژیون۷ جمعه 31 شهریور 1396 20:04
خدا قوت همسفر محترم خدارو شکر برای اگاهی هایمان شکر شکر شکر
همسفر مرضیه جمعه 31 شهریور 1396 18:37
الهام جان بسیار زیبا و تامل برانگیز نوشتی، برای دعاهایت آمین می گویم و از خداوند برایتان رهایی با حال خوش را خواستارم
وبلاگ نویسان عزیز خدا قوت
ایرج ورمزیار(21) جمعه 31 شهریور 1396 18:16
خواهرگرامی خداقوت...ازمطالعه نوشتارشماهم خوشحال شدم هم متاثر...خوشحال بخاطرورودبه کنگره وتاثربخاطرمواردیکه درموردمسافرتان اخیراروی داده امانگران نباشیدوبه خدای مهربان ووعدههایش امیدداشته باشیدوتوکل نماییدونیک بدانیدپایان شب سیه سپیداست وامیدوارم خداوندبه پاس خدمات وزحماتیکه درقسمت وبلاگ انجام میدهید نقطه تفکروجرقه ای درمسافرتان بیدارگرددتاباخواسته بهتری درکنگره حرکتش رااغازنماید..پیروزوسربلندباشید...تشکرازوبلاگ نویسان محترم گروه همسفران..
حمیده همسفر هادی جمعه 31 شهریور 1396 18:08
آمین انشأالله اذن کنگره برای مسافر شما صادر میشود وبه رهایی شیرین وحال خوش میرسید
سعید آبیار جمعه 31 شهریور 1396 16:03
از اعماق وجودم میگویم.آمین.برای مسافرشما.وتمامی در بندهای جنگال اهریمن اعتیاد
سعید آبیار جمعه 31 شهریور 1396 16:02
از اعماق وجودم میگویم.آمین.برای مسافرشما.وتمامی در بندهای جنگال اهریمن اعتیاد
محمد حیدری جمعه 31 شهریور 1396 14:19
سلام خسته نباشید بسیار عالی‌ موفق باشید
همسفر مریم جمعه 31 شهریور 1396 12:41
خواهر مهربانم بسیار دلنشین بیان کردی به خواسته هایت با تمام وجودم آمین میگویم و برایت آرزوی موفقیت و سربلندی دارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: