دلنوسته؛ مرده متحرک
یکشنبه 2 مهر 1396 ساعت 13:55 | نوشته ‌شده به دست مسافر مجتبی اسکندری | ( نظرات )
مرده متحرک
به قلم مسافر محمد از لژیون شماره 24
مرده متحرک یعنی عروسک خیمه شبازی، عروسکی که هر کسی بخواهد آن را بازی میدهد چون این عروسک حرکت میکند ولی بر حرکت خود فرمانروایی ندارد.

به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر
سال‌ها بود که همه مرا مرده متحرک صدا میزدند یا در نظر خود یک همچین فکری میکردند که اغلب این اشخاص دوستان و آشنایان من بودند.
مرده متحرک یعنی عروسک خیمه شبازی، عروسکی که هر کسی بخواهد آن را بازی میدهد چون این عروسک حرکت میکند ولی بر حرکت خود فرمانروایی ندارد .
در افکار و اندیشه خود نیز باورم شده بود که زندگی در من جریان ندارد، مانند مرده‌ای بودم که فقط جدایی بین نفس و جسم در من صورت نگرفته بود وگرنه از بقیه جهات دیگر فرقی با مرده نداشتم، قادر نبودم درست فکر کنم،تصمیم بگیرم و حتی درست حرکت کنم، سال‌هاست که به این منوال گذشت و هر روز بیشتر خود را در نابودی مطلق می‌دیدم.

حتی کوچک‌ترین حسی برای ادامه بقا در من باقی نمانده بود (تشبیه به ادامه کسب و کار) که گاهی حرکاتی می‌کردم و دست و پایی می‌زدم تا بیرون کشانم خود را و متوسل به اشخاص و راه‌های گوناگون می‌شدم ولی هر بار بیشتر در باتلاق فرو می‌رفتم.

گاهی هم از آسمان‌ها و نیروهای غیبی کمک می‌خواستم(فقط غافل از اینکه باید از خود بخواهم از همه درخواست می‌کردم جز خودم شاید برای این بود که با خود بیگانه بودم)بی‌هدف شروع کردم یک‌بار دیگر امتحان کنم خودم را که آیا می‌شود دوباره بازگشت از این هبوط .

وارد مکانی شدم که متفاوت بود با مکان‌های قبلی و با قدم‌های قبلی، در اینجا افرادی بسیار را دیدم که شاید مثل خود من بودند ولی اکنون بسیار متفاوت، در اینجا دیدم پرواز انسان را ،

از نیستی به هستی و از قهر به مهر و از جهالت به دانایی

در همان ابتدا جذب شدم و یا شاید جذبم کردند، مانند قطره‌ای که به اقیانوس می‌ریزد قدم درراهش گذاشتم و خود را در آن حل‌شده دیدم و جریانش را احساس کردم، هرچه بیشتر وارد شدم بیشتر جذب شدم.قدم به سرزمینی گذاشته بودم که همه‌اش زندگی است دیگر خبری از پژمرده شدن نیست زیرا چیزی جز زندگی جریان ندارد. اینجا مرگ بی‌معنی می‌شود چون انشعابی است از آن مکان لامکان.

جالب‌تر اینکه در اینجا مرگ را پایان همه‌چیز نمی‌بینی بلکه سرآغاز خط دیگری خواهی دید که در مسیر حیات رقم خورده است، چشمه‌ای  است که سیرابی ندارد هرچه بنوشی تشنه‌تر خواهی شد و چنین است که زنده شدم و برای زنده ماندن تلاش می‌کنم. 

من اینجا خدا را دیدم خود را شناختم ،زندگی ،عشق و محبت را باور کردم.


نویسنده : مسافر محمد  از لژیون۲۴


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مهدی مرادی رهجوی آقای آبیار دوشنبه 3 مهر 1396 17:31
سلام خداقوت محمد عزیز بسیار زیبا وعالی بیان نموده اید وبهترینهارو برایتان آرزومندم
نوشین دوشنبه 3 مهر 1396 12:35
بیداریتان مبارک .
خداقوت امیدوارم به جایگاه کمک راهنمایی برسید .چون تجارب خوبی دارید و از خواب زمستانی بیدار شدید و دارای انرژی خوبی هستد موفق باشید .
مجتبی دوشنبه 3 مهر 1396 12:33
خداقوت محمد عزیز عالی بود
ایرج ورمزیار(21) یکشنبه 2 مهر 1396 21:53
محمدعزیز خداقوت عالی بود.. تشکرازوبلاگ نویسان محترم..
همسر فتانه یکشنبه 2 مهر 1396 20:09
بسیار عالی نوشتید مسلما بخاطر حرکت خوبتان است
خداقوت به وبلاگ نویسان
الهام یکشنبه 2 مهر 1396 15:12
خداقوت و سپاس
همسفر حوریه یکشنبه 2 مهر 1396 15:08
مسافر عزیز خداقوت وتبریک بابت حرکت خوبتان از تاریکی به سمت روشنایی .ان شالله که قدمهایتان استوار باشد وبه خواسته درونی تان که رهایی است برسید من همیشه دعا گویتان خواهم بود .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: