حس خوش رهایی
شنبه 23 دی 1396 ساعت 15:16 | نوشته ‌شده به دست همسفر فاطمه شمسیان | ( نظرات )
همیشه چشم به راه این لحظه بودم، چشم به راه رهایی مسافرم از بند اعتیاد، اما با ناامیدی. این امر را برای خودمان محال می دیدم و این اشتباه بزرگ من بود. حقیقت دارد که اگر آرزویی دارید آن را با تمام وجود حس نمایید و از خداوند بزرگ طلب کنید به یقین به آن خواهید رسید.


یا جمیل یا علیم 
به نام قدرت مطلق ا...
پایان هر نقطه سر آغاز دیگریست
زمانی که وارد کنگره شده بودم، ناامیدی تمام وجودم را فرا گرفته بود. هیچ امیدی به رهایی و رسیدن به حال خوش در من وجود نداشت. با گذشت زمان حس ناامیدی در من کم رنگ کم رنگ تر شد و امید جایگزین آن حس بد گردید. هیچ وقت فکر نمی کردم ما نیز مزه رهایی را بچشیم، رهایی برایم رویایی بیش نبود که فقط در خیالم با آن دل خوش بودم. همیشه با خود می گفتم : واقعا نوبت بارام محفوظ است؟ 
تا این که زمانش فرا رسید یک شب فراموش نشدنی! یک شبی که رویاهام به حقیقت پیوست. مسافرم از راه رسید و خبر رهاییش را به من مژده داد. گفت: راهنمایش گفته است برای جمعه آماده باشید. بهتر از این خبر، چه خبری می توانست باشد؟ خبری که مرا تا اوج آسمان ها به پرواز در آورد؛ خبری که خنده و شادی را به کلبه محقر ما باز گردانده بود. دوست نداشتم آن لحظات تمام شود. دوست داشتم زمان از حرکت باز ماند تا شادی هایمان تمام نشود. باور کردنی نبود، بالاخره نوبت ما هم فرا رسید. همیشه چشم به راه این لحظه بودم، چشم به راه رهایی مسافرم از بند اعتیاد، اما با ناامیدی. این امر را برای خودمان محال می دیدم و این اشتباه بزرگ من بود. حقیقت دارد که اگر آرزویی دارید آن را با تمام وجود حس نمایید و از خداوند بزرگ طلب کنید به یقین به آن خواهید رسید. رهایی آرزوی بزرگ من بود و من با باوری در ناباوری غرق شده بودم. باورم نمی شد که من نیز حال خوش رهایی را حس خواهم نمود. برای لحظه ای پارک طالقانی و امضای آقای مهندس پای برگه سفرمان و اعلام رهایی از بند این شیطان بزرگ را در ذهن خود متصور شدم، قلبم تند تند شروع به تپیدن کرد و لبخند خوشحالی بر لبانم نشست، اشک شوق در چشمانم حلقه زد و آرام گفتم: خدایا شکرت. از اول سفر دوست داشتم رهاییمان را در پارک به دستور آقای مهندس بگیریم و آن لحظه داشت فرا می رسید. روز پنج شنبه کمک راهنمای مسافرم اعلام کرد: مشخص نیست که فردا رها شویم، شاید چهارشنبه در آکادمی رهایی بگیریم. در دلم گفتم: هر چه که او بخواهد. اگر اذن خداوند صادر شده باشد این اتفاق برای ما رقم خواهد خورد. جمعه راهی پارک شدیم، مطمئن نبودیم که روز رهاییمان باشد اما خواست خداوند بر آن قرار گرفت که من به آرزویم برسم و مسافرم در پارک با دستان پرتوان آقای مهندس به رهایی برسد. نامش را صدا زدند و باز قلب آرام من نا آرام شد و تندتر از همیشه شروع به تپیدن کرد. حال عجیبی داشتم، حسی ناآشنا اما شیرین. راهنمای عزیزم، خواهر لژیونی هایم و عده زیادی از مسافران دورمان را احاطه کرده بودند. انرژی در آن مکان موج می زد و من وجودش را کاملا احساس می کردم. گفتنش سخت است، باورش سخت تر، انگار بر روی زمین نبودم.نگاهم به دستان جناب مهندس بود که در حال امضاء برگه ها بودند وقتی گفتند: مبارک باشد. نمی دانستم چکار کنم. از سر شوق دست و پایم را گم کرده بودم. راهنمای عزیزم مثل همیشه همانطور که در تمام مشکلات و سختی ها کنارم بودند، امروز نیز کنارم ایستاده بودند، به آغوشش پناه بردم و با تمام وجودم سپاسگزار زحمات و مهربانی هایش شدم و برایش بهترین اتفاقات را از خداوند بزرگ خواستار شدم. حس قشنگ رهایی را، نه می شود آن طور که هست به زبان آورد و نه به تصویر کشید. باید آن را حس کرد، باید آن را تجربه نمود. لحظه ای که برای همیشه مواد مخدر از زندگیت حذف می شود. لحظه ای که خیالت راحت می شود دیگر تنها نخواهی بود، تنها نخواهی شد و دیگر تنهایت نخواهد گذاشت و تو قوی می شوی به پشت بانه این تکیه گاه محکم. بعد سال ها آرامش را حس خواهی نمود. بار مسئولیتی که سال ها به تنهایی به دوش می کشیدی، اینک بین هم تقسیم می کنید و دیگر قرار نیست تو به تنهایی سنگینی آن بار را تحمل نمایی. خدایا درست است امتحان سختی بود، درست است سراشیبی های زیادی را پشت سر گذاشتیم، درست است در غربت عذاب کشیدیم اما تو با چشاندن طعم شیرین رهایی به من نشان دادی که همیشه کنارم بودی، یار و یاورم بودی و من به مدد تو توانستم آن روزها را بگذرانم. 
شکر خدای من، بابت همه ی مهربانی هایت. 
شکر بابت فرستاده ات برای نجات ما اسیران در بند اعتیاد.
سپاس و تشکر از راهنمای عزیزم و راهنمای مسافرم. امیدوارم در سفر دوم خدمتگزار خوبی برای خودم و کنگره باشم.
 سپاس از همه که یاریمان کردند.
نگارنده :همسفر فروغ از لژیون خانم الهام لژیون چهاردهم


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
فاطمه همسفر ابوالفضل دوشنبه 25 دی 1396 08:59
مستدام باد این رهایی
خداقوت به راهنمایان عزیز
الهام قدیری یکشنبه 24 دی 1396 14:37
رهایی تان پرشگون و مستدام . خدایا شکر شکر شکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic