همسفر روزت مبارک
شنبه 30 آبان 1394 ساعت 20:54 | نوشته ‌شده به دست همسفر لیلا | ( نظرات )

 

.صبح روز سه شنبه با عجله مشغول رفتن به محل کارم بودم .درست هنگامی که به حیاط رسیدم از پنجره مرا صدا کرد که پای آیفون بروم ، با بی حوصلگی پای آیفون رفتم که ببینم چه می گوید ، به من گفت : همسفر روزت مبارک . و از پنجره شاخه گلی را برایم پرتاب کرد . از  خوشحالی و تعجب  گل را از زمین برداشتم و با سر از او تشکر کردم . گل مصنوعی او را در گلدانی روی میز کارم گذاشتم . با نگاه کردن به گل ، جوانه امید در دلم زنده می شد ، و صدایی از درونم به من گفت که مرا می شنود ،  بغضهای مرا می بیند ....پس  هنوز برایش اهمیت دارم  . این کوه یخی هنوز رگه هایی از احساس در وجودش باقیست و همین انرژی ادامه راه را به من داد . باورم شد که این گل بالاخره می روید.

همسفر ! تو بر مرکبی نشسته ای که گرچه دیر به مقصد می رسی اما سالم و کامیاب خواهی رسید .پس عجله نکن و در جای خود بنشین و تا مقصد به آن چه علاقه داری مشغول باش تا با کمک خودت و یاری همسفران به پایان نقطه برسی . اما بیندیش ، وقتی این سفر تمام شد ، آن جا تو را پاداشی نیکو خواهد بود و آن پاداش بند عشقی است که بین تو و قدرت مطلق الله برقرار می گردد .

 

زمانی که در دهلیزهای نا امیدی و رنج گرفتار می شدم ،پیام فوق ، امید بی نهایتی را در من زنده می کرد و نوید سالم و کامیاب بودن به رنج ها و بالا و پایین های سفر پیشی می گرفت .

مرزبان همسفران با خوشحالی و شور و شوق فراوان اعلام نمودند که سه شنبه جشن روز همسفر است . جلسه باز است ، همه همسفران با روسری و حتی الامکان پوشش سفید حضور یابند . مسافران نیز حضور دارند ..... و جمله آخر که بار غم عجیبی برایم به همراه داشت ، همسفرانی که مسافرانشان در کنگره حضور ندارند به علت محدود بودن فضا در حد امکان در این جلسه شرکت نکنند .دوباره تنها آمدن هایم و تنها بودنم آزارم داد ، همه خوشحال شدند و با شادی و شوخی از هدایایی که خواهند گرفت و نحوه برگزاری جشن صحبت می کردند . بین شادی و غم ، تاسف و حسرت و.... اسیر شدم . آری ! من همسفری بودم که علیرغم حضور دو ساله ام در کنگره ، هنوز مسافرم به کنگره نیامده بود و در سراشیبی اعتیاد با قدمهایی سریع به سمت سقوط در حال حرکت بود .هنوز خواسته من و او با هم هماهنگ نبود من با تمام وجود خواهان خارج شدن از این دنیای تاریک و خسته کننده اعتیاد و او درگیر مصرف بود و همچنان از حضور در این وادی لذت می برد .

حسرت که زیاد خورده بودم ولی این یکی کاملاٌ دلم را شکست . حقیقت این  بود که من بی او و بدون سفر او کم خواهم داشت  و برای ادامه مسیر در کنگره به او و حضورش در کنگره احتیاج دارم . این کمبود بسیار آزارم می داد . به خانه که رسیدم   ، بیقرار بیقرار بودم و  گله ام را مطرح کردم ، مثل همیشه که اعتراض می کردم و از در و دیوار خانه صدا در می آمد الا مسافر من . هر وقت از درمان و روش کنگره صحبت می کردم خیلی محترمانه و گاهی غیرمحترمانه مرا به سکوت می خواند و اصلا  مشتاق شنیدن اخبار کنگره هم نبود ... بدون توجه به عکس العمل  او شروع کردم به گله کردن و تاسف خوردن و اینکه در این جشن من جایی ندارم و به خاطر تو و کم کاری تو  ما همیشه چیزی برای از دست دادن داریم و گریه کردم ...

هرچندخودم هم می دانستم که هیچ اهمیتی برای حرفهای من قائل نیست ، صدای مرا نمی شنود ، مرا نمی بیند . چه توقع بی موردی ! او حتی خودش را هم نمی بیند . با سکوت او مهر تاییدی بر قلبم زده شد که باید بپذیرم تغییر همه چیز با من امکانپذیر نخواهد بود .

صبح روز سه شنبه با عجله مشغول رفتن به محل کارم بودم .درست هنگامی که به حیاط رسیدم از پنجره مرا صدا کرد که پای آیفون بروم ، با بی حوصلگی پای آیفون رفتم که ببینم چه می گوید ، به من گفت : همسفر روزت مبارک . و از پنجره شاخه گلی را برایم پرتاب کرد . از  خوشحالی و تعجب  گل را از زمین برداشتم و با سر از او تشکر کردم . گل مصنوعی او را در گلدانی روی میز کارم گذاشتم . با نگاه کردن به گل ، جوانه امید در دلم زنده می شد ، و صدایی از درونم به من گفت که مرا می شنود ،  بغضهای مرا می بیند ....پس  هنوز برایش اهمیت دارم  . این کوه یخی هنوز رگه هایی از احساس در وجودش باقیست و همین انرژی ادامه راه را به من داد . باورم شد که این گل بالاخره می روید.

الان دو سال است که از آن روز می گذرد و حرکت و زندگی من در کنگره جاریست . دیروز مسافرم از من پرسید چه هدیه ای دوست داری که برایت بخرم ؟

در دلم پاسخ دادم بهترین هدیه برای من حضور موثر تو در کنگره و سفری خوب است

و با زبانم گفتم : کوهی از جواهرات

همه همسفران مسیر پر فراز و نشیبی را می گذرانند .خدا قوتشان بدهد . با تمام وجودم آرزوی موفقیت برای تک تک همسفران گذشته ، حال و آینده را دارم و این روز را به این فلورانس نایتینگل ها تبریک می گویم .

منبع  لژیون خانم آمنه

نویسنده همسفر خانم صبا

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نوشین جمعه 6 آذر 1394 19:41
لیلا جان ممنون از متن زیبا و خوبت
همسفر کسری سه شنبه 3 آذر 1394 08:17
مینا سه شنبه 3 آذر 1394 07:34
همسفر روزت مبارک
حمیده دوشنبه 2 آذر 1394 13:01
همسفر روزت مبارک
صفورا دوشنبه 2 آذر 1394 01:39
خدافوت لیلای عزیزم درود بر خانم صبای صبورو دوست داشتنی من
فاطمه یکشنبه 1 آذر 1394 23:46
خانم لیلا عزیزخداقوتراهنمای عزیزم خانم صبای مهربان ،عالی بودمثل همیشه سرشارازآموزش ومحبت ،شماهمسفری صبوروعاشق هستید که به این جایگاه رسیدید.روزهمسفربرتمامی همسفران مبارکباد
الهام یکشنبه 1 آذر 1394 01:17
خداقوت خانم لیلا
خانم صبای عزیز مطمئنا آرامش و جایگاه امروز شما پاداش سالها صبوری و شکیبایی شماست.روز همسفربرشما وتمامی همسفران کنگره60 مبارک
حسن مسافر شنبه 30 آبان 1394 21:26
همسفر تبریک
حسن مسافر شنبه 30 آبان 1394 21:26
همسفر تبریک
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: