عشق: حرف و عمل حق؛ به قلم مسافر پیمان
پنجشنبه 22 شهریور 1397 ساعت 21:14 | نوشته ‌شده به دست مسافر مجتبی اسکندری | ( نظرات )
عشق یعنی عاشق هر چه در کف دارد را اَعَم از مال و جان را از ته دل بدون چشم داشت به جبران با رضایت قلبی در راه معشوق فدا کند.هرگاه انسان این گونه خالصانه در راه معبود قرار گرفت آن وقت است که به تکامل رسیده.شخصی که به تکامل عقل میرسد یعنی دستورات عقل و  خواسته های نفسش با فرامین الهی یکی شده است و کسی که فرمان عقلش با فرمان الهی یکسان است یعنی  حرفی نمیزند جز حرف حق؛کاری نمیکند جز کار الهی؛فکری نمیکند جز فکر الهی و آنگاه است که صفات خداوندی در او نمایان میشود و این چیزی نیست جز عششششششق....

Image result for ‫وادی چهاردهم‬‎

بنام عشق...

سلام دوستان پیمان هستم یک مسافر


عشق خیلی سخت و خیلی سهل، کاشکی میشد کل این دلنوشته کلا یک خط و یک جمله بود؛

عشق یعنی چی؟

عشق رو نمیشه معنی کرد عشق خودش معنی میده به هر چیزی. هر چیزی که خالی از عشق باشه معنی خاصی نداره مثلا زندگی بدون عشق مُردن بدون عشق بودن بدون عشق داشتن بدون عشق!!

دیدید!!یه فرمول ساده کشف شد.

عشق +هر چی = هم چی

و

عشق _ هر چی = هیچی

هرچند که صحبت کردن راجع به عشق خیلی سخته ولی تصمیم اینه که هر چی به ذهنم میرسه بنویسم که آسون بشه.

دل نوشته یعنی اینکه هر چی از دل بیاد، اونم دل نوشته ای که قراره راجع به عشق باشه مگه میشه از دل نباشه؟!عشق رو با عقل و منطق نمیشه نوشت و تعریف کرد. اما بعضیا این دوتا رو نقطه مقابل هم میدونن.

میگن عشق و عقل تو یه خونه باهم جا نمیشن!!

خیلی ناراحت میشم وقتی این جمله یا چیز ایی شبیه این رو از کسی میشنوم!!

برای پیدا شدن عشق باید عقل و منطق اول تصمیم بگیرن. تا شناخت کامل به چیزی یا کسی نباشه که عشق به وجود نمیاد. وقتی عاشق میشی که به جزء خوبی چیزی نبینی. اونوقته که عقل عشقت رو تایید کرده.

حالا اگه یکی بی حساب کتاب و کور کورانه اسم هر خبط و خطای که ناشی از ترشح هورمون های هیجان آور بدنش بوده رو گذاشت عشق؛ که؛ معنی عشق خراب نمیشه. اشتباه طرف فاحش تر میشه.

عشق یعنی زیبایی مطلق و کمال مطلق.

عشق یعنی حد کمال هر چیزی بدون هیچ کم و کاستی.

اما انواع اقسام عشق چجوریه؟!!

عشق خیلی گسترده تر از این حرف اس که تو دسته بندی و طبقه بندی خاصی جابشه چون بالاخره طبق فرمول عشق تو همه جا و هم چی هست و هیچ حدّ مرزی نمیشناسه اما من برای اینکه بتونم بیشتر مطلب رو باز کنم مجبورم چند دسته براش قائل بشم.

۱ عشق زمینی ( انسان به انسان)

تو این دسته اولین چیزی که به ذهن هر خواننده ای ورود میکنه، ناخواسته اسم لیلی و مجنونه!!فکر میکنن عشق زمینی انسان به انسان حتما باید دو جنس متفاوت داشته باشه تا به بالاترین درجه برسه.

اما این دوتا هیچی نیستن به جزء دوتا اسم. به نظر من کسایی که این طوری فکر میکنن تا حالا عشق پدر و پسر ندیدن.

البته این مدل عشق ها میتونه پدر و پسرونه و یا مادر و دخترونه باشه یا اصلا والدین و فرزندانه.

ولی گفتم پدر و پسر چون خواستم حرفام از دل باشه راجع به خودم که ملموس تر باشه برای شما عزیزی که داری این متن رو میخونی.

بابا آب داد ...

بابا نان داد ...

بابا جوانی داد ...

بابا عمرش را داد ...

اگه قرار بود عشق رو زمین معنی بشه قطعا نمیتونست چیزی به غیر از بابا معنی بشه.(البته مادر ها هم قدر بابا ها سهم دارم من از این نعمت محرومم و نمیتونم به قلم بیارمش)

اگه فرزند ها بدونن که پدر ها تو شرایط سخت زندگی با این همه مشکلات مالی و فکری و روحی و ... بازم حاضرن از همچی بگذرن که فقط تن بچه هاشون سالم باشه ؛اونوقته که عشق رو تو خونشون پیدا میکنن نه پیش غریبه ها و بیرون از خونه.

معنی عشق یعنی از خود گذشتگی.یعنی یکیو بیشتر از خودت دوست داشته باشی.یعنی وقتی موقع انتخاب شد بدون اینکه یک  لحظه فکر کنی طَرفت رو به خودت الویت بدی.

حالا با این تعریف کسی غیر از پدر و مادر  سراغ دارید که عاشقی رو باهاش معنی کنید؟بابا با همه بداخلاقیاش،تند بودنش،غرور مردونش،دستای خَشِنِش،با همه اینا معنی خود خود عشقه.

عشق یعنی وقتی یادت میفته که ممکنه یروزی کنارت نباشه از خدا بخوای که اون روزای سخت هیچوقت برای هیشکی نرسه ولی امان از چرخ روزگار...

طلب آمرزش و رحمت میکنم برای همه پدر مادرهایی که دیگه پیش بچه هاشون نیستن ولی هنوز معنی عشق هستند.

قصه غم انگیز شد!!!

بگذریم...

توی عشق زمینی مدل های دیگه ای هم هست که هرجور بخوای جاشون بدی توی فرمول های بالا نشدنی هستش.علت سادس؛چون مدل های دیگه عشق نیستن،دوست داشتن های کورکورانه و ترشح یه سری از هرمون ها هستن که به غلط عشق تصور میشن ولی تجربه ثابت کرده که عشق هایی که به وصال رسیده بعد یه مدت دیگه توی فرمول عشق جایی نداشته و تغییر حالت و ماهیت داده.

حالا بریم سراغ دسته دوم؛


۲عشق آسمانی(بندگی):

کسی که در دسته اول عشق قرار بگیره و اون تجربه رو از عشق داشته باشه،حالا چه به واسطه ی پدر و مادر شدن و چه به واسطه ی فرزند خلف و مطیع بودن؛براحتی بعد از مدتی تفکر به عشق آسمانی میرسه که چیزی نیست جزء بندگی.

چرا بندگی؟!!خب پدر و مادر و فرزند و کل انسان ها از چی هستن؟از کی هستن؟خصوصیاتشون چیه؟

مگه غیر از اینه که همگی انسان ها دارای خصوصیات خداوندی هستن فقط با این تفاوت که مقدار کمتری دَرشون گنجیده شده.

به طور مثال صفات عالی و اعلاء خداوندی؛رحمان بودن.رحیم بودن.بخشندگی.مهر بانی و ....

مگر غیر از این است که انسان ها همگی صفات خداوندی دارند فقط با این تفاوت که صفات خداوند بی انتها و صفات انسان محدود هستند.

مگر غیر از این است که خداوند بارها و بارها در کتاب شریف فرموده که همگی انسان ها را با هر گناهی میبخشم فقط کافیست که توبه کنند حتی اگر بارها توبه شکنند!!!مگر غیر از این است که خداوند بی نهایت به انسان عشق می وَرزد و مگر میشود بندگی چیزی غیر از عاشقی باشد؟ و چه چیزی بهتر از عشقِ دوطرفه که از طرف پروردگار بینهایت است و بی همتا.

حالا بد نیست در این روز های عزیز که به  خدمتگزاری در مسجد و حسینیه ها و عزاداری،در سوگ سَرور و سالار شهیدان، امام حسین (ع) مشغول هستیم نیم نگاهی بیندازیم به واقعه کربلا و داستان عشق و بندگی.

چه زیبا فرمود حضرت زینب کبری سلام الله علیها در جواب یزید لعنت الله علیهِ ملعون که از حضرت پرسید : دیدی در کربلا چه بر حسین (ع) و یارانش گذشت؟!!

و عقیله بنی هاشم پاسخ داد :

وَ ما رأیتُ الاّ جمیلاً...

یعنی : هیچ چیزی جز زیبایی ندیدم.

عجب جمله ای!!عشق یعنی آنچه در کربلا گذشت.یعنی بندگی محض.یعنی تسلیم حکمت الهی شدن، هم خود و هم خانواده و یاران خود.

مگر امام حسین نمی دانست  که در کربلا چه اتفاقی می افتد؟!!پس چرا رفت و تن به جنگ داد؟

چون شهدات را زیباترین راه و رسم عاشقی می دانست.و در واقع چه چیزی زیباتر از جان فشانی در راه عشق و چه عشقی بالاتر از معبود؟

این اوج عشق الهی است كه:

من از درمانُ و دردُ و وصلُ و هجران،

پَسندم آنچه را جانان پسندد...

در نهایت میتوان برای عشق هزاران هزار معنی و مترادف آورد و میتوان همگی را رَد کرد جز مورد آخر

عشق یعنی عاشق هر چه در کف دارد را اَعَم از مال و جان را از ته دل بدون چشم داشت به جبران با رضایت قلبی در راه معشوق فدا کند.هرگاه انسان این گونه خالصانه در راه معبود قرار گرفت آن وقت است که به تکامل رسیده.شخصی که به تکامل عقل میرسد یعنی دستورات عقل و  خواسته های نفسش با فرامین الهی یکی شده است و کسی که فرمان عقلش با فرمان الهی یکسان است یعنی  حرفی نمیزند جز حرف حق؛کاری نمیکند جز کار الهی؛فکری نمیکند جز فکر الهی و آنگاه است که صفات خداوندی در او نمایان میشود و این چیزی نیست جز عششششششق....

نگارنده: مسافر پیمان ره جوی کمک راهنما ایرج ورمزیار
گروه وبلاگ نمایندگی شادآباد


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
محمدملاولی سه شنبه 27 شهریور 1397 00:45
سلام وخداقوت به آقا پیمان عزیز، چه مقاله ودلنوشته زیبا وپرمحتوی بود لذت بردم وسپاسگزارم.
مسافر توحید یکشنبه 25 شهریور 1397 21:24
مرحبا بر مسافرعزیز
عالی بود و لذت بردم
ربابه لژیون پنجم یکشنبه 25 شهریور 1397 20:23
آقای پیمان خدا قوت
دلنوشته شما بسیار عالی بود .نکات آموزنده ای برای من داشت.اولین دل نوشته ای بود کهدر این مدت من خوانده بودم هم خیلی ساده و روان و بر گرفته ار حرف واقعی دلتان بود. در پناه خدا موفق باشید.
مجتبی یکشنبه 25 شهریور 1397 10:43
پیمان جان بسیار عالی و دلنشین بود خداقوت. امیدوارم همینگونه محکم و استو.ار به راهت ادامه بدی
فریدون جنابی شنبه 24 شهریور 1397 11:04
بااحترام...پیمان عزیز خوب بود شاد و سربلند باشید ...یاعلی
مسافر پیمان لژیون ۲۱ جمعه 23 شهریور 1397 21:40
سپاس همه عزیزانی که لطف کردید و کامنت گذاشتید.
سپاس فراوان خدمت عزیزان وبلاگ خدا قوت.
مسافر پیمان لژیون ۲۱ جمعه 23 شهریور 1397 21:39
سپاس استاد عزیزم جناب آقای ورمزیار.بی شک قسمتی از این دلنوشته برگرفته از وجود شما هم در مقام کمک راهنما و هم در مقام پدر بوده است.
ایرج ورمزیار (21) جمعه 23 شهریور 1397 17:23
پیمان عزیز...خداقوت بسیاربسیارعالی بود..درودبرشماکه باتمام وجودوادراکات خودازعشق سخن گفتید..آری ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتریادگاری که دراین گنبددواربماند..آری اصل وبنای عشق خداونداست واوست که این امواج رابطرف ماساطع میکندپس برای دریافت این امواج هم بایدسرتاسرسپاسگزارباشیم ازخالق ومخلوقات وهرچه بیشتردراین امواج غوطه ورباشیم بیشتردریافت مینماییم واین امواج چیزی نیست بجزمحبت اگرشمع میسوزد دیوانه نیست دریافت امواج عشق است که اوراذوب میکندتابه جمعی نوروروشنایی ببخشد..اگرپدرذره ذره آب میشودتلالوعشق است تاخانواده ایی راسیراب ازقدرت بیکران محبت نماید..اگرمادری شیره وجودش رابه پای فرزندانش میریزدباورعشق است تاظروف خالی راازعسل عشق لبریزنمایدوبه ایمان برساند..عشق یعنی گذشتن ازخویش یعنی گذشتن ازخواسته های نفس خویش..برای ازعشق گفتن بایدازجنس عشق باشی ازجنس عشق بودن شالوده اش عقل وایمان است وگرنه لاف عشق فراوان است..بایدسوخت مثل پروانه..بایدذوب شدمثل شمع...بایدپیرشدمثل پدرومادر..بایدگذاشت ورفت مثل آنان که پایشان رادرمیدان مین جاگذاشتندودم برنیاوردند
کشیدم درکوی دلدادگان...میان دل وکام دیوارها..چه فرهادهامرده درکوهها...چه حلاجهارفته بردارها...پرستش به مستیست درکیش مهر..برون اندزین حلقه هوشیارها..باین مهرورزان که آزاده اند...بریزندازدام جان کارها..بخون خودآغشته ورفته اند..چه گلهای رنگی به جویبارها...فریب جهان رامخورزین حال..که درپای این گل بودخارها..باورهاتان بامحبت واقعی عجین باد...تشکر ازوبلاگ نویسان محترم..
همسفر سمیه از لژیون هفتم جمعه 23 شهریور 1397 07:08
سلام، خدا قوت
همسفر مینا 9 جمعه 23 شهریور 1397 00:44
اقای پیمان دل نوشتتون خیلی عالی وپر محتوا بود . خدا قوت
محمودمحمودی پنجشنبه 22 شهریور 1397 23:53
پیمان عزیز بسیار بسیار عالی خداقوت موفق باشی.
گروه وبلاگ خداقوت
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات