امیدواری
چهارشنبه 9 آبان 1397 ساعت 08:00 | نوشته ‌شده به دست همسفر عاطفه | ( نظرات )
وقتی واردکنگر می شوم باتولدهایی روبه رو می شوم که همیشه تصور می کردم ماهم یک روز تولد رهاییمان راجشن می گیریم ولی دیگر این فرصت را  نداریم پس قدر بودنشان را بدانید. من امیدوارانه حرکت می کنم تا در زندگی به هدف های دیگر دست پیدا کنم وستونی محکم واستوار برای فرزندان خود باشم تا به خوبی و آرامش زندگی کنیم. 
به نام خدای عاشقان 

سلام دوستان حمیده هستم همسفر هادی 
قلم در دست گرفتم تا از تجربه ام بنویسم؛ گر چه یادآوری گذشته های سختی که خیلی سخت گذشت برایم بار غم بسیار دارد؛ با این حال می نویسم تا به یاری خداوند دری از درهای امید و نور به روی گمگشتگان راه باز نماید.
وادی دوم برای شناخت درونی خود انسان است که ما را راهنمایی می کند خود را بیشتر بشناسیم تا دنیای درون را به شهری آباد تبدیل کنیم.
به واسطه مشکل اعتیاد و سختی های آن وارد تاریکی های عمیقی شدیم، تاریکی هایی که به یقین همه شما هم تجربه کردید.
آن زمان از خود بی خود شده بودم، ناامیدی تمام وجودم را فرا گرفته بود، مدام آیه یأس می خواندم. خودم و اطرافیانم را سرزنش می کردم و از حل مشکلاتم عاجز بودم و کاری جز غر زدن و اظهار عجز و ناتوانی کردن بلد نبودم. 
وقتی وارد کنگره شدم با آموزش هایی که گرفتم، از دنیای درون خود آگاه شدم، با خواندن کتاب ۶۰ درجه و وادی عشق و سی دی های آموزشی، کم کم از تاریکی به سمت روشنایی حرکت کردم، همه امیدم به کنگره بود و آرزو داشتم مسافرم حرکتش را در کنگره آغاز کند تا به یاری خداوند و کمک راهنمایان کنگره 60 به رهایی و درمان برسد.
مسافرم حرکت خود را شروع کرد؛ مثل همه سفر اولی ها مشکلاتی را پشت سر گذاشت. فراز و نشیب های زیادی را طی نمود همه چیز داشت خوب پیش می رفت تا اینکه، بیماری لاعلاجی سر راهمان قرار گرفت. تازه داشت همه چیز خوب پیش می رفت، تازه امید به خانه دلم باز گشته بود که این اتفاق عجیب و غریب وارد زندگی مان شد، شوکه بودم و نمی دانستم با این مشکل بیماری چه کنم؟
 تمام فکر و ذکرم، تمام سعی و تلاشم برای سلامتی مسافرم بود. دوست داشتم که به آغوش گرم خانواده برگردد و آرامش در زندگی ما هم موج بزند. هنوز به آرزوی اولم که رهایی مسافرم بود، نرسیده بودم که، با یک مشکل خیلی بزرگتر مواجه شدم،بیماری تومور مغزی . این تومور ذره ذره انرژی مسافرم را می گرفت و آبش می کرد، آب شدن مسافرم را به چشم می دیدم و از دستم کاری بر نمی آمد.
 روز های خیلی سختی بود، با خود می گفتم : خدایا من می خواستم حال مسافرم خوب شود و آرامش به زندگی مان بر گردد حالا با این مشکل چه کنم؟ 
مسافرم تقریبا یک ماه در بیمارستان بستری بود و من دنبال معجزه بودم،  آن لحظه ها همه ناامید بودند ؛ ولی من با آموزشهایی که از کنگره گرفته بودم یک امیدی در دلم داشتم.  
مسافرم را به خدای بزرگ سپردم و تسلیم خواست ایزد منان شدم.  او کوچ کرد و مرا با دو فرزندم و یک کوه از مشکلات تنها گذاشت، با وجود این همه  مشکلات ناامید نشدم به سفر خود ادامه دادم و به کنگره برگشتم تا با آموزشها بتوانم بهتر زندگی کنم. 
روز دوشنبه وقتی همسفرها مشارکت می کردند ، وقتی بوی ناامیدی از صحبت هایشان به مشامم خورد، وقتی شنیدم ناامید هستند از اینکه مسافرشان حرکتی نمی کند، خیلی دوست داشتم مشارکت کنم و با صحبت هایم  به آنها امید دهم و بگویم، خواهرانم خدا را شکر کنید مسافرتان کنار شما هستند و هنوز فرصت حرکت دارند؛ پس ناامید نشوید    و حرکت خود را ادامه دهید و به یقین وعده خداوند به حقیقت خواهد پیوست و شما نیز پاداش صبر و تلاشتان را خواهید گرفت. 
 وقتی وارد کنگر می شوم با تولدهایی روبه رو می شوم که همیشه تصور می کردم ما هم یک روز تولد رهایی مان راجشن می گیریم ؛ ولی دیگر این فرصت را  نداریم؛  پس قدر بودنشان را بدانید.
 من امیدوارانه حرکت می کنم تا در زندگی به هدف های دیگر دست پیدا کنم و ستونی محکم و استوار برای فرزندان خود باشم تا به خوبی و آرامش زندگی کنیم. 
امیدوارم لطف خداوند شامل حالم شود در امتحان کمک راهنمایی قبول شوم تا به خودم و جامعه انسانی کمک نمایم و بدین وسیله باعث شادی روح همسرم شوم.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می کنم که این بستر را فراهم کرده اند تا ما به آرامش واقعی دست پیدا کنیم و از راهنمای عزیزم تشکر ویژه می کنم که به من صبر و آرامش را آموزش می دهند.


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
فاطمه صالحی شنبه 12 آبان 1397 01:50
حمیده عزیزم برایت روزهای خوب سرشار از آرامش و آسایش آرزو میکنم
خوشحالم که امیدوارانه در حرکت هستی و تلاش میکنی برای ساختن، الله یار و یاورت
مهدی مرادی رهجوی آقای آبیار پنجشنبه 10 آبان 1397 19:34
سلام خداقوت بسیار زیبا و عالی بیان نموده اید و آرزوی بهترینهارو برایتان دارم و موفق باشید
مسافر توحید چهارشنبه 9 آبان 1397 19:03
یا حی یا حامی، یا قیوم...
سعید آبیار چهارشنبه 9 آبان 1397 17:03
همسفر محترم سرکار خانم حمیده.به شما آفرین میگویم بابت صبر وبردباری واستقامتتان.معنای واقعی همسفر براستی برازنده شماست.چرا که در زمان حضورهادی عزیز در ابن بعد از حیات بنده شاهد حمایت کامل شما از مسافرتان بودم.واز آنجایی که ما در کنگره اعتقاد کامل داریم که مرگ پایان زندگی نیست وهادی عزیز خواستار درمان بود.پس ادامه سفر خود را در زندگی بعدی به پایان رساند.وشما همچنان همسفر او در این حلقه از حیات هستید ومصمم به راه خود ادامه میدهید.ورسیدن به جایگاه خدمتی کمک راهنمایی کمترین پاداش صبر واستقامت وعشقی است که شما به مسافرتان داشته اید.پس آن کنید که فرمان است.تا باد چنین باد.با احترام.سعید آبیار
فریدون جنابی چهارشنبه 9 آبان 1397 14:59
بااحترام...همسفر گرامی عرض کنم دست تقدیر این چنین شد شما ایشاالله محکم تر قدم خواهید برداشت برایتان جایگاه خدمتی کمک راهنمایی آرزومندم ...یاعلی
سمانه همسفر داود چهارشنبه 9 آبان 1397 13:54
خواهر عزیزم حمیده جان با حرکت خوب شما روح مسافرت هم شاد می شود و مطمئنم شال کمک راهنمایی رو به گردنت می بینم عزیزم.و یکی از بهترین کمک راهنمای شعبه خواهی شد.
ایرج ورمزیار (21) چهارشنبه 9 آبان 1397 12:20
همسفرگرامی سرکارخانم حمیده...خداقوت وتشکرازشمابابت مقاله خوبتون... بدون شک شماازبندگان ویژه خداوندمیباشید وبندگان ویژه بایستی ازآ زمونهای سخت و.گذرگاههای دشوارعبورنمایند تابتوانندآن جایگاه مقدس ومعنوی راکه خداوندبرایشان مقدرنموده رابدست آورندهادی عزیزاگرپروازنموددرصراط مستقیم درحال حرکت بودوقطعادربعدبعدی هم جایگاه شایسته ای داردوخواهدداشت وانرژیهای مثبتی رابرایتان ساطع خواهدنمود تابتوانیدازاین گذرگاهها عبورنماییدکه بحمدالله بااموزشهای ناب کنگره درحال عبورمیباشیدوبه یادداشته باشیدکه پایان هرنقطه سراغازخط دیگریست وهرتقدیری هم اغازیست دوباره....پیروزوسربلندباشید...تشکرازوبلاگ نویسان محترم گروه خانواده..
رضا از لژیون2 چهارشنبه 9 آبان 1397 11:42
همسفر محترم امیدوارم خداوند سایه شما را از سر فرزندان عزیزتون کم نکنه وهمیشه نگهدار ونگهبانتان باشد.حتما با این حرکتی که کردید روح مسافرتان دران دنیا در ارامش خواهد بود .به امید دریافت شال کمک راهنمایی موفق باشید وسربلند.
مریم حسینی چهارشنبه 9 آبان 1397 09:35
خدا قوت به وبلاک نویسان
خانم حمیده عزیز بسیار عالی بود و مسیر نا امیدی را خوب توضیح دادید برایتان بهترینها و حال خوش در کنار فرزندان تان از خداوند خواستارم و برای مسافرتان ارامش از خداوند خواستارم و امیدوارم به آرزوهایتان که کمک راهنمایی می باشد برسید موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: