حس آرامش (بستن یپمان وادی هشتم)
پنجشنبه 29 فروردین 1398 ساعت 06:31 | نوشته ‌شده به دست همسفر لیلا محمد لو | ( نظرات )

موقع نوشتن سیاهه اشکم مثل سیل روان بود و انگار قلبم در فشار بود. تمام اشتباهات گذشته مثل فیلمی واضح و روشن در جلوی چشمانم رژه می‌رفتند.

وقتی‌که سیاهه را آتش زدم به‌یک‌باره حسِ سبکی کردم و آن غم و اندوه فراوان جایش را به یک بغض عمیق از ته وجود و حس آرامش داد.

به نام قدرت مطلق

سلام دوستان صدیقه هستم همسفر

چند وقت پیش در مسیر کنگره سی دی وادی هشتم را گوش می‌کردم. برعکس همیشه که هیچ‌وقت به قسمت مراسم پیمان گوش نمی‌دادم خیلی با دقت به این قسمت گوش کردم، ناخودآگاه آن مراحل را تجسم کردم و یک حسی در درونم به وجود آمد این‌قدر که آن تصاویر واقعی بود که حال عجیبی پیدا کردم.

چند روز بعد وقتی راهنمای عزیزم خانم پریناز را در کنگره دیدم خیلی بی‌مقدمه گفتند که تصمیم به بستن پیمان دارند و از من سؤال کردند که آیا دوست دارم که این مراسم را انجام دهم؟

من خیلی به‌سرعت جواب دادم بله!

جمعه همان هفته در پارک طالقانی اجازه کتبی را از آقای مهندس گرفتیم و به همراه دو تا از کمک راهنمای عزیز دیگر روز اجرای مراسم را تعیین کردیم.

می‌توانم بگویم تقریباً هیچ مانعی سر راهمان ایجاد نشد، بلکه راه خودبه‌خود باز می‌شد. دو روز قبل از روز تعیین‌شده، پدرم به علت بیماری قلبی در بیمارستان بستری شدند و من خیلی نگران هم حال پدرم وهم اینکه آیا می‌توانم برای اجرای پیمان بروم یا نه؟

توضیحش برای خانواده‌ام کاری سخت و مطمئناً درکش سخت‌تر بود.

فقط به این توضیح بسنده کردم که کار واجبی دارم و امروز نمی‌توانم برای ملاقات بیایم. صبح همان روز با توکل به خدا بعد از غسل کردن و پوشیدن لباس سفید به سمت مکان موردنظر که از قبل تمام جوانب آن سنجیده شده بود حرکت کردیم.

وقتی به مکان موردنظر رسیدیم هنوز یک‌ساعت وقت داشتیم یک نهار خیلی سبک خوردیم و در جای خود مستقر شدیم. پیدا کردن جای خلوتی که کسی در حین مراسم مزاحم ما نشود کاری سخت‌تر و باید کسی هم می‌بود که در آن ساعات از دور هوای ما را داشته باشد تا خطری ما را تهدید نکند.

با پیش‌بینی همهٔ جوانب به ساعت 12 ظهر و لحظهٔ موعود رسیدیم. ده دقیقه قبل درجایی که برای نشستن انتخاب کرده بودیم قرار گرفتیم. اول یک تماس با پدرم گرفتم تا با خیال راحت به مراسم برسم و بعد با شنیدن صدای اذان نماز را خواندم و شروع به نوشتن سیاهه کردم.

البته قبلش این نکته را اضافه کنم که تقریباً مراسم همان‌طور که تجسم کرده بودم پیش رفت. فقط یک تغییر کوچک داشت؛ اینکه من در تصور خود، روی قله‌ای در یک جای پر از درخت بودم و حال اینکه در واقعیت در جای مسطحی که یک رود کوچک جاری بود قرار داشتم. صدای آب همراه با صدای پرندگان که بالای سرم پرواز می‌کردند موسیقی زیبایی بود.

موقع نوشتن سیاهه اشکم مثل سیل روان بود و انگار قلبم در فشار بود. تمام اشتباهات گذشته مثل فیلمی واضح و روشن در جلوی چشمانم رژه می‌رفتند.

وقتی‌که سیاهه را آتش زدم به‌یک‌باره حسِ سبکی کردم و آن غم و اندوه فراوان جایش را به یک بغض عمیق از ته وجود و حس آرامش داد.

موقع مراسم در یکجایی با تمام وجود آقای مهندس را صدا زدم و در آن لحظه عقابی در بالای سرم می‌چرخید توجهم را جلب کرد و من تعبیرم از این اتفاق، پاسخ آقای مهندس به حرف‌های من بود.

در تمام لحظات مراسم، نگاهم به‌دقت به تمام نشانه‌ها بود. موقع نوشتن درخواست از قدرت مطلق خیلی‌ها جلوی چشمم آمدند و من برای همهٔ آن‌ها دعا کردم تا به خواسته‌های بر حق خود برسند.

ازآنجایی‌که همه‌چیز محیا شد تا این مراسم به‌خوبی انجام شود برخلاف چند روز گذشته که هوا خیلی سرد بود آن روز آفتاب خیلی قشنگی بود و گرمای لذت بخشی داشت که باعث شد برای دقایقی به خواب بروم.

بعد از اتمام درخواست وقتی آن‌ها را ریزریز کردم و به هوا پرت کردم؛ قسمتی از آن وارد آب روان شد و رفت تا به انجام برسد، قسمتی را باد با خودش برد و قسمتی روی سبزه‌های کنار آب روی برگ‌ها نشست.

ساعت 16 بعد از اتمام وقت مراسم مثل پرنده‌ای احساس سبکی کردم و حالم خیلی خوب بود حالا که چند وقت از آن روز می‌گذرد نمی‌گویم صد درصد هیچ کار ضد ارزشی انجام نداده‌ام ولی اگر کاری که ضد ارزشی محسوب می‌شود را انجام داده‌ام سریع عذاب وجدان گرفته‌ام و گاهی در نیمه‌راه برگشته‌ام.

در آخر از خداوند سپاسگزارم که این خواسته را در وجودم پدید آورد و راه را برای رسیدن به آن را برایم باز کرد. از آقای مهندس به خاطر فراهم کردن چنین بستری تشکر می‌کنم. از راهنمای عزیزم متشکرم که باعث شدند که تصورم از تجسم به واقعیت بپیوندد.

آرزو می‌کنم راه برای تمام کسانی که خواهان اجرای این پیمان هستند باز شود و با توکل به خدا به‌خوبی از عهده آن برآیند.

 

نگارنده: کمک راهنمای محترم؛ همسفر صدیقه


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
دیبا پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398 17:26
خواهرعزیزم ،همیشه در اوج آرامش و سرافرازی ببینمت به داشتنت میباام
همسفر سمیرا سه شنبه 3 اردیبهشت 1398 17:48
خانم صدیقه عزیزم مبارک باشد این پیمان
من اما تعبیرم از چرخش عقاب، این بود که از جنس عقاب هستید و باید بالا و بالاتر بروید
امیدوارم با هر عبور از این وادی ، به جایگاه حقیقی تان نزدیکتر شوید
خداقوت خانم لیلای گرامی
همسفر حوریه یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 15:33
کمک راهنمای عزیز خانم صدیقه عزیز،بابت پیمان دوباره تان عرض تبریک وخداقوت دارم امیدوارم همیشه در صراط مستقیم سلامت وپایدار باشید.
همسفر فاطمه جمعه 30 فروردین 1398 01:26
راهنمای گرامی و مهربان خانم صدیقه ی عزیزم احسنت بر حرکت زیبای شما ، تفکر و قلمتان ، پیمان بر شما مبارک و ممنون ما را در حس زیبایتان سهیم نمودید.
نگاشتن این تجارب باعث تشویق عزیزانی می‌شود که برای پیمان ترس دارند و تعلل می‌کنند.
براستی با حرکت راه نمایان می‌شود.
ادبیات زیبایی در توصیف پیمان داشتید ، گویی در کنار شما بودم و آن لحظات را حس کردم.
به فضل الهی در راه اجرای پیمان استوار و ثابت گام بردارید و در صراط مستقیم خوش بدرخشید.
ممنون که نشان راه گشتید
از زحمات شما در راه احیای انسانی سپاسگزارم.
راهنمای گرامی خانم لیلای عزیزم خدمتتان پربرکت
نوشین پنجشنبه 29 فروردین 1398 13:16
برای انجام این عمل عظیم شکر شکر شکر
همسفر سکینه1 پنجشنبه 29 فروردین 1398 12:44
کمک راهنمای گرامی خانم صدیقه عزیز،پیمان مبارکتان باشد و قبول حق واقع گردد.ان شالله در مسیر زندگی موفق باشید.
پوران همسفرعباس پنجشنبه 29 فروردین 1398 09:43
عرض تبریک وخداقوت خدمت کمک راهنمای عزیز سرکار خانم صدیقه ،پیمانتان قبول باشد،ارزوی موفقیت ،سلامتی ،همراه با ارامش ازخداوند برای شما خواستارم .ان شاالا پدر بزرگوارتان هرچه زودتر خوب شوند ولباس عافیت برتن کنند .ان شاالا.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: