از جوانه تا تبدیل به درخت؛ جشن آزادمردی کمک راهنما محمد
یکشنبه 30 تیر 1398 ساعت 04:14 | نوشته ‌شده به دست مسافر مهدی مقدم | ( نظرات )
"به نام قدرت مطلق"
چهاردهمین جلسه از دوره هفتادو یکم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی ویژه مسافران و همسفران کنگره 60 روز شنبه مورخ 1397/04/29؛ نمایندگی شادآباد
 با استادی: مسافرحسین  نگهبانی : مسافر محمود   دبیری : مسافر مجید
 با دستور جلسه: (حرمت کنگره 60، چرا رابطه کاری و مالی در کنگره ممنوع است و جشن آزادمردی کمک راهنما محمد) رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر، خیلی خوشحال هستم که در بین شما عزیزان هستم چون اینجا خانه همه ما است.

کنگره 60 به من آموزش می‌دهد که من بتوانم آموزش‌هایی که دریافت کرده‌ام را انتقال دهم تک‌تک آموزش‌هایی که من در کنگره 60 دریافت کرده‌ام و در حال انجام آن هستم چراغ راه من در زندگی‌ام است، هر مکانی دارای حرمتی است و این حرمت‌ها است که حریم را حفظ می‌کند و وارد شدن به هر حریمی قطعاً دارای یک تبعاتی است، هر کشوری دارای قوانین مخصوص به خود است که هر شخصی با هر شخصیتی وقتی‌که وارد آن کشور می‌شود حتماً باید قوانین آن کشور را باید رعایت کرد، کنگره 60 هم برای این‌که بقای خودش را حفظ کند دارای یک سری حرمت و قوانین است و این حرمت‌ها برای من مسافر چراغ راه است و این خط قرمزهایی که در کنگره 60 وجود دارد از آن عبور نکند و این خط قرمزها را برای رشد و بقای خودم استفاده کنم.

حرمت در کنگره 60 شامل راهکارها و قوانینی است که ما بارها و بارها آن را شنیده‌ایم و تنها نوشتاری است که در جلسات کارگاه آموزشی دو بار خوانده می‌شود، اگر من مسافر در بدو ورودم به کنگره 60 این حرمت‌ها را برای خودم حفظ بکنم دقیقاً چراغ راهی می‌شود برای پیشرفت خود من و به ارتقاء سطح فکری و عملی خودم در زندگی کمک شایانی میکند، در این حرمت‌ها به من مسافر یاد می‌دهد که ناخالصی‌هایی که در درون من به‌مرور به وجود آمده را اصلاح کنم و شروع کنم به پیشرفت.

اگر دقت کرده باشید در حرمت‌ها بارها گفته میشود که دروغ گفتن، تلفن دادن، تلفن گرفتن، ارتباط مالی و یا ارتباط فامیلی نباید در کنگره باشد چون همه این مسائل در کنگره تجربه‌های تلخی را درگذشته داشته و من اگر نخواهم این حرمت‌ها را رعایت بکنم اولین ضربه را خودم می‌خورد، چون همین تلفن دادن که شاید در ظاهر کار کوچکی باشد و یا هر چیزی که در حرمت‌ها گفته میشود نوعی انرژی بیهوده صرف کردن است چون ما برای انجام هر کاری نیاز به‌صرف انرژی‌داریم و انجام این‌کارهای بیهوده انرژی به باتلاق ریختن است چون در سفر اول‌شخص مسافر انرژی را به‌سختی به دست می‌آورد و جسمی که برای بازسازی نیاز به انرژی دارد را در چه شرایطی قرار می‌دهد وقتی‌که انرژی وجود نداشته باشد و من وقتی‌که بدانم که این انرژی‌ها را به چه صورت و در کجا باید خرج کنم قطعاً به مشکلی بر نخواهم خورد.

این حرمت‌ها و خط قرمزها سدی می‌شود برای اینکه انرژی‌های منفی در درون من نفوذ نکنند و من بتوانم آن‌ها را از خودم دور بکنم، وجود انرژی‌های منفی قطعاً در سفر من تأثیر بدی می‌گذارد و اجرای این حرمت‌ها چراغ راهی می‌شود که من درراه صراط مستقیم بمانم و از مسیر درست خارج نشوم و به‌راحتی به هدف‌های خودم برسم.

با خواندن این حرمت‌ها و تکرار کردن آن‌ها یک تفکر به وجود می‌آید که من چرا باید این قوانین را رعایت کنم چون همه ما یک حس جستجوگر داریم و این چراها برای ما یک تفکر ایجاد می‌کند که انجام دادن یا ندادن آن‌ها چه تأثیری در من می‌گذارد، من خودم درزمانی که تازه‌وارد کنگره شده بودم، با انجام ندادن حرمت‌ها باعث شدم که یکی از برادر لژیونی‌هایم دیگر به کنگره نیاید و در آن موقع آن شخص به من می‌گفت که پول‌ندارم که به خانه بروم و من پول به آن شخص دادم و هیچ انتظاری نداشتم که پول را به من برگرداند ولی آن شخص رفت و دیگر به کنگره نیامد و من احساس می‌کنم که به خاطر این‌که خجالت کشید و به کنگره نیامد و پولی نداشت که به من پس بدهد، نیامد و این اشتباهاتی است که شاید ما خیلی کوچک بدانیم ولی این حرمت‌ها تأثیرهای بزرگی در زندگی و حتی آینده شخص می‌گذارد.

امیدوارم که همه ما به این حرمت‌ها توجه کنیم و به آن‌ها احترام بگذاریم.


امروز تولد محمد عزیز است و این روز را به ایشان و خانواده محترمشان تبریک میگویم، محمد عزیز در حدود شش سال پیش به کنگره آمد و وارد لژیون ما شدند و یک سفر اول بسیار خوبی داشتند و من این موضوع را بارها گفته‌ام، همه ما در سفر اول دارای یک سری مشکلات هستیم و این فراز و نشیب‌ها باید باعث پیشرفت ما بشود تا در سفر دوم بتوانیم به‌خوبی و مستحکم‌تر حرکت کنیم، محمد عزیز تمام این حرمت‌های کنگره 60 را رعایت کرد و به سفر دوم رسید و در حال حاضر در جایگاه کمک راهنمایی در حال خدمت است و من هم امیدوارم که هرکجا هست و در هر جا که خدمت می‌کند خوب و خوش و موفق باشد.

از این‌که به صحبت‌های من گوش دادی خیلی سپاس گذارم.


اعلام سفر مسافر محمد:

آنتی ایکس شیره و تریاک، سفر اول چهار ده ماه و هجده روز، راهنما حسین سلیمانی، رهایی پنج سال چهار ماه، سفر سیگار: ده ماه و دو روز، راهنما آقای کامران رک ، رهایی چهار سال و سه ماه



آرزوی مسافر: آرزوی من این است که رهجو هایی که از بیماری اعتیاد رهایی پیدا کرده اند و دچار بیماری دیگری شده اند بتوانند از این مشکل و بیماری هم به سلامت بیرون بیایند.


آرزوی همسفر: من هم از خداوند خواستارم که تمام شما عزیزان همیشه سلامت و دل خوش باشید.




خلاصه سخنان مسافر:

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر

من هم خداوند را شاکر و سپاس گذارم که یک بار دیگر این جایگاه را تجربه کردم و از تمام دوستان و همکاران گرامی که کلی به من انرژی دادن تشکر می کنم،من اگر راجب اعتیاد خودم بگویم که چگونه و از کجا شروع شد. از دوره دبیرستان شروع کردم به مصرف مواد مخدر و وقتی که با همسرم در سن بیست و دو سالگی آشنا شدم من کاملا درگیر اعتیاد بودم و وقتی که به من میگفتند که ازدواج کن من کلا از زیر موضوع فرار می کردم و می گفتم که ازدواج نمی کنم، یک روز پدرم به من گفت که ازدواج میکنی؟ اگر کسی را سراغ داری به ما بگو که برایت آستین بالا بزنیم، من فکر می کردم که حالا یک صحبتی شده و این اتفاق نمی افتد و چند شب بعد به من گفتند که بریم خواستگاری امشب خونه همسایه و ما هم رفتیم به امید این موضوع که همچین چیزی اتفاق نمی افتد، ما رفتیم و وقتی پدر خانم بنده گفت که چه داری گفتم من هیچ چیزی ندارم و ایشان هم گفتند که هیچ اشکالی ندارد کار می کنی و آرام آرام جمع میکنید و من متعجب شدم و قرار عقد و عروسی رو هم گذاشتند و من هنوز نمی توانستم باور کنم چون همه چیز را به بازی گرفته بودم و تصمیم گرفتم که به همسرم بگویم که یک چیزی مصرف میکنم و به ایشان گفتم که من چیزی مصرف میکنم ایشان گفتند میدانم سیگار مصرف می کنید و من گفتم که سیگار نه یک مقدار فرق می کند و بالا تر از سیگار است، من مواد مصرف میکنم و من فکر کردم که تمام شد و ما راحت شدیم ولی بعد از آن قرار عقد گذاشتند و من به خانومم قول دادم که ترک بکنم، ولی متاسفانه پانزده سال گذشت و من نتوانستم ترک کنم.

ما یک زندگی را شروع کردیم ولی به واسطه اعتیاد من کم کم همه چیز از دست رفت و دیگر خانواده همسرم هم از ما فاصله میگرفتند و تنها کسی که در کنار من باقی مانده بود همسفرم بود، به جایی رسید که من هیچ چیزی نداشتم و همه وسایل خانه را هم فروخته بودم،ما روزی آمده بودیم تهران مهمانی با خانومم تصمیم گرفتیم که در تهران بمانیم و کار پیدا کنیم، من کار پیدا کردم ولی هیچ وسایلی برای زندگی نداشتیم ولی با هر مشکلی بود شروع کردیم و خانوم من با صبوری که داشتند من را هم تحت تاثیر قرار دادند و آرام شروع کردیم به ساختن و با امیدی که همسفرم به من میداد من هم تلاش هایی میکردم برای ترک ولی هیچ کدام به ثمر نمی نشست و دیگر من توانایی کار کردن هم نداشتم.



شاید خیلی سخت باشد که یک خانوم پا به ماه برود سر کار و خرج مصرف مرد مصرف کننده را بدهد، همه به خانوم من میگفتند که تو دیوانه هستی چرا جدا نمی شوی؟ خانوم من در پاسخ میگفت که من امید دارم که محمد روزی درست می شود و خداوند روزی دری را به ما نشان می دهد، ما مجبور شدیم که از تهران خارج شویم و به اطراف تهران در روستایی زندگی میکردیم و من واقعا کسی را نمی شناختم روزهای سختی را سپری می کردم.

یک شب در تلویزیون آقای مهندس صحبت میکردند و من داشتم مواد مصرف میکردم و گفتم که چه جای خوبی است و آدرس کنگره یک سال بر روی میز آشپز خانه ما ماند و بعد از یک سال دیگه به خودم گفتم که من باید برم و به آکادمی رفتم و هیچ وقت یادم نمی رود که جلسه شکر گذاری بود و من رفتم مشاوره شدم و جذب کنگره60 شدم.

وقتی‌که وارد کنگره60 شدم همه چیز تغییر کرد و من روزهای خوبی را داشتم تجربه می کردم و یکی از آن اتفاقات این بود که من به تهران برگشتم و آرامشی پیداکرده بودم ولی هم‌سفرم باور نمی‌کرد من رو به دلیل این‌که من خیلی چیزها را خراب کرده بودم ولی ایشان امیدشان به یک جای دیگر وصل بود و به من هیچ امیدی نداشتند،روزهای اول به کنگره 60 نمی‌آمد و وقتی‌که بعد از کلی اصرار من به کنگره 60 آمدند روز بسیار خوبی بود. باور درمان ما بسیار عمیق بود، من هرروز سفر اولم را شمارش می‌کردم و بعد از 4 تا 5 ماه دیگر تقویم را تیک نمی‌زدم، بعد متوجه شدم که پسرم امیرعباس تقویم را تیک میزند، امیرعباس شاهد تمام موارد مصرف من بود و شاهد بود که من چگونه در حال درمان هستم. مصرف‌کنندگان مواد مخدر سختی‌های خاص خودمان را تجربه می‌کنیم و هم‌سفران به معنی واقعی دچار تخریب بیشتری می‌شوند. همه خانواده مرا ازدست‌رفته می‌دانستند ولی همسرم پای انتخابش ایستاد والان در کنگره من متوجه شدم که قدر انتخاب و عشق یعنی چه، ما اگر خواستار چیزی هستیم باید برایش تلاش بکنیم و همچنین صبور باشیم، تا بتوانیم خواسته حقیقی خودمان و در انتها به آرامش برسیم.

همه ما دارای گذشته سختی بودیم، این سختی برای همه خانواده‌های ما بوده است، ما مسیر را اشتباه می‌رفتیم و به همه خسارت وارد می‌کردیم و باید با تلاش جبران کنیم. این مسیر درمان به مدد آقای مهندس و خانواده بزرگوارشان ایجادشده است، کنگره همه نوع علم را به ما عرضه می‌کند و صادقانه بگویم که اگر من راه درمان را کشف کرده بودم به این راحتی در اختیار دیگران قرار نمیدادم، از ایشان تشکر می‌کنم که این راه را به همه ما نشان دادند و به‌واسطه این مسیر همه ما در حال طی نمودن مسیر درمان هستیم. از آقای مهندس و خانواده بزرگوارشان، از راهنمای عزیزم آقای سلیمانی تشکر می‌کنم، در سفر اول و دوم خیلی به من کمک کردند و همیشه به‌جز یک راهنما یک رفیق و یک برادر بزرگ‌تر برایم بودند، از کمک راهنمای سفر اول هم‌سفرم سرکار خانم مژگان تشکر می‌کنم، از کمک راهنمای سفر دوم هم‌سفرم، سرکار خانم منیره تشکر می‌کنم که در این چند مدت که هم‌سفرم به کنگره برگشتند، زحمت راهنمای ایشان را متحمل شدند. از هم‌سفرم نمی‌دانم که چگونه تشکر کنم، من همیشه عاشقانه دوست دارم و در جمع همه میگویم که عاشقانه دوستت دارم، از همه شما که در این جشن شرکت نمودید نیز تشکر می‌کنم.


خلاصه سخنان کمک راهنمای هم‌سفر:

من هم این تولد بسیار زیبا را به آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک عرض می‌کنم، خدا قوت به کمک راهنمای محترم حسین آقا میگویم، تبریک بعدی برای آقا محمد است و یک تبریک خیلی ویژه به زهرای عزیزم دارم. خانم زهرا تقریباً 8 ماه پیش وارد لژیون من شد، یک دوره آموزشی را در نمایندگی استاد معین سابق گذرانده بود و یک وقفه طولانی ایجادشده بود، کاملاً با آرامش وارد لژیون من شد، یکسری گره‌های درونی داشتند که شاید به‌وضوح مشخص نبود و برای تمام تغییرانش خیلی خوشحال هستم.




با تلاش بیشتر آرامش بیشتری به دست آورد و با امید به این جایگاه رسیدند و به ایشان بسیار تبریک عرض می‌کنم، این تلاشش برای من قابل‌تحسین است، با فرزند کوچک وارد لژیون می‌شود و وقتی وارد لژیون من شد انگارنه‌انگار که قبلاً آموزش گرفته بود، مثل تازه‌وارد تمام وادی‌ها را نوشتند و همیشه سی‌دی‌های خودش را مرتب مینوسید و توضیحات ایشان در لژیون کامل است. به ایشان خیلی تبریک عرض می‌کنم، امیدوارم شال نارنجی را دریافت نمایند و در این مسیر این خانواده همیشه موفق باشند.

خلاصه سخنان هم‌سفر:

سلام دوستان زهرا هستم یک هم‌سفر

ابتدا به خاطر لطف خداوند که اجازه دادند این جایگاه را تجربه نمایم، تشکر می‌کنم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که این بستر را برای ما ایجاد نمودند که بیایم تا آموزش بگیریم. از آقای سلیمانی، کمک راهنمای مسافرم خیلی تشکر می‌کنم و برای مسافرم زحمات بسیار کشیدند. از راهنمای سفر اولم خانم مژگان خیلی تشکر می‌کنم و خیلی از ایشان ممنون هستم و در روزهای سخت در کنار من بودند و امید می‌داند، حدود سه سال در نمایندگی استاد معین سابق بودم و حدود دو سال نخواستم به کنگره بوم، دلیلش آن بود که راهنمای عزیزم خداحافظی نمودند و من نمی‌توانستم جای خالی ایشان را ببینم.



بعدازاین وقفه یک روزبه کنگره آمدم و خانم منیره استاد جلسه بودند و از سخنان ایشان بسیار لذت بردم، همان‌جا مهر ایشان به دلم نشست، تصمیم گرفتم که در سفر دوم ایشان را به‌عنوان راهنما انتخاب نمایم، در این حدود 8 ماه آموزش‌های بسیاری از ایشان گرفتم، از سخنان ایشان استفاده می‌کنم و حرف‌های ایشان در لژیون بسیار به دل بنده می‌نشیند، امیدوارم که ره جوی خوبی برای کنگره باشم. از هم‌سفران کوچکم تشکر می‌کنم که به خاطر ما خیلی سختی کشیدند،امیدوارم که آینده درخشانی داشته باشند. از مسافر عزیزم تشکر می‌کنم که خیلی خوب سفر اول را به پایان رساندد. نزدیک به 6 ماه به کنگره نیامدم چون ایشان بارها می‌خواستند که ترک اعتیاد بکنند ولی موفق نمی‌شدند، ولی در کنگره خیلی تغییر داشتند، واقعاً کنگره جای امنی است و همان روز اول حضور آرزو کردم که ایشان کمک راهنما شوند و بتواند که خیلی‌ها را اعتیاد نجات دهد و امیدوارم که بنده هم بتوانم در امتحان کمک راهنمای پذیرفته شوم تا بتوانم یک خدمتی انجام بدهم و مسافرم انتخاب خودم بود و تمام تلاش خودم را انجام دادم که این زندگی را حفظ نمایم و هر تلاشی برای این کار انجام دادم وظیفه خودم بوده است و امیدوارم که همیشه خداوند سلامتی و دل‌خوش به ایشان عطا نماید و همیشه سایه ایشان بر سرزندگی ما باشد و درنهایت از تک‌تک شما عزیزان تشکر می‌کنم و از همه شما آموزش می‌گیرم و کنگره به من امید زیادی می‌دهد، از گروه مرزبانی و تمام خدمتگزاران تشکر می‌کنم. از اینکه به سخنان بنده گوش فرا دادید از همه شما سپاسگزارم.

ادامه جشن آزادمردی کمک راهنما مسافر محمد به روایت تصویر:

در ادامه مراسم دو تن از مسافران گل رهایی نمادین دریافت نمودند.


تهیه گزارش: مسافر موسی
تایپ: مسافر مهدی
عکس: مسافر محمد و مسافر رضا
تنظیم و ارسال: مسافر توحید

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مهدی چهارشنبه 2 مرداد 1398 15:15
سلام محمدجان خدا قوت قصه زیبا و پر پیچ خم زندگیت اشکها رو در چشم ها جاری کرد ولی از طرفی امید و پشتکار همسر مهربانتون بار دیگه قدرت عشق و ایمان رو برای غلبه بر مقدرات و نقش انسان در قضا و قدر را با حرکت و خواست شما به تصویر کشید که شما نشون دادید انسان هم راه،هم مسیر،و هم رفتن است، از صمیم قلب پنجمین سال رهائیت را تبریک عرض مینمایم
نوشین سه شنبه 1 مرداد 1398 12:56
خداقوت
بهترینها نصیب و قسمتتان .
مبارک بادا تا باد چنین بادا
عالی بود و حاوی مطالب آموزنده
دوشنبه 31 تیر 1398 23:16
هراران هزار تبریک...تبریک و بازهم تبریک.......
مریم همسفر محمدازلژیون دوازده دوشنبه 31 تیر 1398 13:01
درودوخدا قوت.
هزاران تبریک وشادباش خدمت دوست عزیزم خانم زهراو مسافر گران قدرتان.
وتبریک به کمک راهنماهای گرامیتان،که چراغ روشنی راهتان در دستانشان بود.
خدا قوت بانو زمانیکه نظاره گر اشکهایت بودم بی اختیار اشک ریختم نه از سر غم و اندوه بلکه از سر شوق،شوقی که دلم را لرزاند از استقامتت،ازصبوریت،از عشق به زندگی و مسافرت.
به راستی که این عشق ناب و پاک است،مگر نه این است که همه در شرایط صلح وراحتی سازش، عاشق همند،اگر در شرایط سخت معشوق خود را تنها نگذاشتی عاشق واقعی میشوی،واین است پاداش سالها صبوریت.
شهد شیرین این رهایی وتولد هزاران بار گوارای وجودتان .
دوست عزیزم برایت آرزومند بهترینها هستم وامید آن دارم که تا ابد کنار مسافر گرانقدروفرزندان دلبندت سلامت وسبزو سرافراز زندگی کنی وهمینطور جایگاه خدمت کمک راهنمایی را تجربه کرده ونوید بخش گل رهایی به همنوعانت باشی.
مجتبی یکشنبه 30 تیر 1398 14:51
تبریک خدمت کمک راهنمایان محترم و خداقوت خدمت ولاگ نویسان محترم. خدمتتون پربرکت دوستان
مهدی صافی یکشنبه 30 تیر 1398 11:03
راهنمای گرامی آقای ملاولی عزیز جشن تولد و آزادمردی مبارکتان باد. آرزوی جالبی داشتید امیدوارم محقق شود.
وبلاگ نویسان گرامی تشکر
☆دَرپَناه‌ِحَق‌باشید اِن‌شاءَالله☆
مسافر توحید شکیبایی یکشنبه 30 تیر 1398 09:53
خداقوت و عرض تبریک
کمک راهنما توانا و عزیز آزادمردیتان مبارک باد، از زحمات بی دریغ شما جهت کمک به انسان های دردمند تشکر میکنم و امیدوارم که از بهترین های هستی روزی شما و خانواده بزرگوارت گردد. خداقوت به کمک راهنمایان مسافر و همسفر، اجرکم عندالله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: