تغییر و تبدیل و آرامش تولد اولین سال رهایی مسافر نادر
شنبه 7 دی 1398 ساعت 20:57 | نوشته ‌شده به دست مسافر مجید بسطامی | ( نظرات )
"به نام الله قدرت مطلق"
هشتمین جلسه از دوره هفتاد و سوم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی ویژه مسافران و همسفران کنگره 60 روز شنبه مورخ 1398/10/07؛ نمایندگی شادآباد
 با استادی: کمک راهنما رضا   نگهبانی : مسافر جلیل  دبیری : مسافر هادی
 با دستور جلسه: (جهان بینی در ورزش ) رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
ضمناً اولین سال رهایی  مسافر نادر را با شور و شکوه فراوان جشن گرفتیم

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان رضا هستم یک مسافر

 دستور جلسه ما امروز جهان بینی در ورزش و تولد نادر عزیز می باشد.

من حالم خوبه امیدوارم که حال شما هم خوب باشد، حال خوشی دارم و تن درست هستم و سلامت هستم چون ورزش میکنم، حالا درست هست که ورزش حرفه ای نمیکنم ولی همین ورزشی هم که انجام می دهم در سلامتی من تاثیر بسیاری دارد،استاد من میگفتند که سلامتی مثل ماهی لیز است اگر غفلت کنی از دستت در میرود، اگر حال خوش و تن درستی و سلامتی میخواهیم باید بهای آن را پرداخت کنیم، باید ورزش کنیم و تلاش کنیم، شکر خدا در کنگره60 بستری وجود دارد که بتوانیم ورزش کنیم مثل پارک طالاقانی، تیم های ورزشی مثل تیر و کمان، راگبی، باستانی و ... که دارای رشد بسیار چشم گیری بوده است، شکر خدا شاد آباد هم حرکت خوبی داشته در زمینه ورزش و تیم های ورزشی، ما در کنگره60 برد یا باخت نداریم وقتی که مسابقه میدهیم یا میبریم یا می آموزیم، همین که صبح از خواب بیدار می شویم و در پارک طالقانی ورزش میکنیم به نظر من همین حرکت بسیار بزرگ و مهمی است که هر شخص دارد انجام میدهد.

بدن انسان به گونه ای طراحی شده که هرچه بیشتر فعالیت میکند ورزیده تر میشود، همان طور که در گذشته افراد شغل های بسیار سنگینی داشتند و کشاورز بودند و با همین بدن زمین را شخم میزدند و گندم می کاشتند و درو میکردند و یا دام داری میکردند و مسافت های طولانی را پیاده راه میرفتند و حتی خانوم هایی که در منزل مشغول بودند بسیار در طول روز فعالیت داشتند و به تمام کارهای خانه هم رسیدگی می کردند، ما امروزه چیکار میکنیم همه کارهایمان اکثرا دفتری هست و فعالیت نداریم و یا من یادم می آید که مادرم وقتی میخواست سبزی خورد کند یک روز زمان میگذاشت تا بتواند این سبزی ها را پاک کند و یا جارو کردن خانه که با جاروی دستی انجام میدادند ولی در حال حاضر برای تمام این کارها دستگاه هایی اختراع شده و خیلی زود این کارها را انجام می دهد، در حال حاضر ما پنج دقیقه بدویم کبود میشویم از نفس تنگی، به دلیل اینکه هیچ فعالیتی نداریم و سیگار هم که می کشیم، فردا روزی اگر اتفاقی افتاد مثل سیل یا زلزله آیا ما میتوانیم فرار کنیم یا شنا کنیم؟ این عین واقعیت است، حال باید چکار کرد؟ باید ورزش کرد مثال خود من باستانی کار میکنم و ورزش بسیار مفرهی هست و آمدگی جسمانی افراد را بالا میبرد و دارای انرژی بسیار بالایی است به دلیل وجود صدای ضرب مرشد و فضایی که وجود دارد، حتی اگر ورزش نکنم بسیار انرژی میگیرم از آن صوتی که مرشد به وجود می آورد.

شما در گود زورخانه که وارد میشوید اولین چیزی که به شما یاد میدهند حرمت هاست، احترام به دیگران و پیشکسوت هاست و این جهان بینی در ورزش است که اول رعایت حرمت و احترام و بعد ورزش کردن و این موضوع را هیچ وقت فراموش نکنید، در گذشته هم استاد بودم برای جهان بینی در ورزش گفته ام و حال هم میگویم که پوریای ولی گفت:

که صیدم به کمند است

                                   وز حمت داوود نبی بخت بلند است

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

                                   هرگز بخوررد آب زمینی که بلند است

در مورد تولد:

امروز تولد آقا نادر رو هم داریم، ایشان خیلی پسر خوبی هستند و از آن رهجو های هستند که هر راهنمایی دوست دارد داشته باشد، هر چه از خوب های ایشان بگم کم گفته ام، ایشان دو سال پیش به لژیون نوزدهم وارد شدند که کمک راهنمای لژیون آقای مجید هاشم پور بودند، فکر میکنم اواسط سفرش بود که من لژیون را تحویل گرفتم و نادر یک سفر خیلی استانداردی داشت در واقه فرمان بردار بود و پله های طرقی را طی کرد و آموزش ها را گرفت و جهان بینی خوبی نداشت و خشم بالایی داشت و با گرفتن آموزش ها در حال حاضر به آرامش بالایی رسیده است و بعد از رهایی وارد لژیون سیگار شدند و آن را هم درمان کردند، من از همین جا به خانواده محترمش و همسفر ایشان تبریک میگویم، یه آقای هاشم پور و آقای ورمزیار کمک راهنمای سیگار ایشون تبریک می گویم و از خدا می خواهم که در حرکت ایشان شال کمک راهنمایی را روی دوش ایشان ببینیم.

از اینکه به صحبت های من گوش کردید ممنون و سپاس گذارم.

آرزوی مسافر:

من با اجازه هر دو آرزوی خود را در این جایگاه بیان می کنم، اولین آرزوی من این است که تمام سفر اولی ها این جایگاه را تجربه کنند و دومین آرزوی من برای برادرانم است که سفرشان طولانی شده، از صمیم قلب آرزو می کنم به رهایی برسند.

سلام دوستان نادر هستم یک مسافر

از تشویق هایی که انجام دادید سپاسگزارم، قسمت اول را در مورد کتاب شصت درجه و صحبت های سردار بزرگ خدمت شما عرض می کنم،

سردار 22/9/76 : منتظر فرمان پرواز، نگهبان:پس از ستایش الله و درود به تمامی بزرگمردان، خدمت شما سلام عرض می نمایم، آنقدر خرسند و خوشحال هستم که نمی توانم چیزی بگویم یا احساس می کنم چیزی برای گفتن ندارم زیرا از قدرت الله حیرانم. سردار:ما با پایان برگریزان خزان و آغاز فصل زمستان جدید برای شما تبریکات صمیمانه داریم حال می توانید بگویید، توانستم و می شود، ما شما را در صحرا نهادیم تا باران رحمت شما را غسل دهد و به گذشته بردیم تا قدری به یاد آورید که چگونه بودید، آنجایی که بودید مکان مردان توانا بوده و درستکار و درست پیمان.اکنون طبق قاعده، که شروع نقطه ای است، آغاز است و آغازهای بی شمار از آنجا شروع شده است، اما به یاد نمی آید این مشکل شما نیست که به یاد نمی آید، این خواست الهی است، اما چندی به یاد شما آوردیم طبق فرمان که از پایین ترین نقطه به بالاترین نقطه فکر نمایید و سعود کنید و شما اکنون چون پرنده ای هستید که آماده فرمان پرواز خویش است، پرواز را آموخته است برای اینکه از شعاع نوری که ساخته شده و به زمین رسیده است به بلندای همان نیرو به پرواز درآید، البته این شامل کل بیت شماست که با شما در حال ادامه مسیر هستند.

اگر بنده بخواهم در مورد گذشته ام صحبت کنم، در چهارده سالگی اولین سیگار خود را کشیدم و در شانزده سالگی اولین مواد مخدر را مصرف کردم، من در یک خانواده مذهبی بزرگ شدم، پدرم مصرف کننده بود، خود من از مواد مخدر بی زار بودم و بیشتر حس کنجگاوی باعث شد تا به سمت مواد مخدر حرکت کنم، البته پدر من یک مصرف کننده با مصرف بود دستگیر خیلی ها در آن زمان بود و در خانه او به روی همه باز بود و دست خیر داشتند و من هم به واسطه همین مصرف در خانه به این سمت رفتم.

اوایل به صورت تفریحی استفاده می کردم، یعنی تا ده سال روند ثابتی برای مصرف نداشتم و تفریحی و در  زمان های مختلفی استفاده می کردم.زمانی که به سن ازدواج رسیدم و ازدواج کردم هم، همین حرکتم ادامه داشت، در بیست و پنج سالگی حس کردم که دارم وابسته مواد می شوم، روز به روز مصرفم بیشتر می شد، بعد مدتی به متادون گرایش پیدا کردم، حالا دوگانه مصرف می کردم، روزها متادون و شبها تریاک.دیگر خانواده کاملا از دست من خسته شده بودند، شبها دیر به خانه می رفتم، چون از محل کار به سمت منزل دوستانم می رفتم تا مواد مصرف کنم و نزدیک ساعت دوازده شب به خانه برمی گشتم و شش صبح به سرکار می رفتم، عملا حضوری در خانه نداشتم، حتی نتوانستم بزرگ شدن بچه خودم را ببینم، زمانی که به مدرسه می خواست برود من متوجه شدم فرزندی دارم به نام فاطمه که می خواهد به مدرسه برود.آنوقت من ساکن قزوین بودم  و دیگر نمی توانستم آنجا بمانم، مجبور شدم به تهران نقل مکان کنم.

البته این را بگویم که دوستان مصرف من آدمهای بدی نبودند و دلیل گرایش من به سمت مواد مقصرش شخص خودم بودم.زمانی که حالم بد بود یا کمک مالی می خواستم این دوستان من را یاری می دادند.از همین جا از آنها هم تشکر می کنم و حتی چند نفر از آنها به کنگره رفتند و در حال رهایی هستند.خدا را شکر مسیر کنگره یک مسیر روشن است و همه تمایل دارند تا به کنگره بیایند.

من دو ماه به بک ngo رفتم ولی زمانی که از آنجا بیرون آمدم مصرفم چندین برابر شد.راه های زیادی برای درمان رفتم ولی به جایی نرسیدم.آشنایی من با کنگره به وسیله یکی از دوستانم به نام رسول که مدتها هم با ایشان قهر بودم و به واسطه یکی از همکاران با هم آشتی کردیم و ایشان اولین حرفی که زد این بود که من به کنگره می روم و من هم همان روز گفتم که من هم می خواهم به آنجا بروم.به آنجا رفتیم به خدمت آقای هاشمی رفتیم، از ایشان پرسیدم ترک برای من مشکلی ندارد ولی دوباره برگشتنم تمام مکافات من است و نمی خواهم دیگر وسوسه مواد را داشته باشم، ایشان گفت من هم همه این صحبت ها را تجربه کردم شما بیا اگر وسوسه سراغت آمد با من.آمدم و خدارا شکر کوچکترین وسوسه ای نداشتم و الان هم ندارم.در ادامه سفر سیگارم را انجام دادم و بعد از چهار ماه سفر برای درمان سیگار خدمت آقای ورمزیار رسیدم و از ایشان هم بابت تمام زحماتشان تشکر می کنم، من با سیگار بیشتر از مواد مشکل داشتم، سیگار برای من یک درد بود و در هر مکانی با این مشکل داشتم،خیلی دوست داشتم که سیگارم هم درمان شود که خدا را شکر آن مهم هم انجام شد.

رهایی من به خاطر حضورم در کنگره بود و خداوند کمک کرد که بدون تاخیر در این مکان حضور داشته باشم و آموزش بگیرم که این آموزش ها برای من خیلی چاره ساز بود.من از آقای هاشم پور هم تشکر می کنم، زحمات بسیار زیادی برای من کشیدند، ایشان در آموزش ها بسیار جدی بودند، اگر سی دی نمی نوشتیم ما را جریمه می کردند.از اقای نعیمی بسیار ممنونم، ایشان خیلی با اخلاق هستند و من شیفته اخلاق ایشان هستم، یک پهلوان واقعی برای من هستند، ایشان برای من یک برادر بزرگ هستند که تا ابد دوستشان خواهم داشت.

از خداوند تشکر می کنم که مسیر کنگره را به من نشان داد، از بنیان کنگره جناب آقای مهندس و خانواده ایشان بسیار سپاسگزارم.از نمایندگی شادآباد و تمام دوستانی که در حال خدمت هستند، مرزبانی، آبدارخانه و تمام قسمت ها تشکر می کنم.مجدد از آقای نعیمی و هاشم پور تشکر می کنم.آقای هاشم پور در این مکان نیستند و من بهترین آرزوها را برای ایشان دارم و هیچ وقت ایشان و راهنمای تازه واردین خود را فراموش نمی کنم.از آقایان محمد دادگر و هاشمی و آقا محسن تشکر می کنم، اگر حرف های این عزیزان نبود من روز اول از کنگره می رفتم ولی این عزیزان با صحبت و آرامششان خیلی بنده را کمک کردند.از آقای ورمزیار با آن اخلاق خوبشان تشکر می کنم.از آقای جدیدی که زحمت لژیون به عهده ایشان است ممنونم.از همه عزیزانی که برای این جشن زحمت کشیدند و بخصوص آقا رسول عزیز ممنونم.

من برای آمدن به کنگره سختی زیاد کشیدم ولی همیشه گرمای کنگره برای من انگیزه بود تا به این مکان بیایم.از خانواده خودم که حال خراب من را تحمل کردند تشکر می کنم.از این که به جشن من آمدید و تحمل کردید ممنونم.

تایپ و تنظیم : مسافر مهدی و مسافر مجید
عکس : مسافر رضا
مرزبان کسیک : مسافر رضا

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic