یافتن و باز نمودن دربها، پنجمین سال رهایی کمک راهنما مسافر رضا
سه شنبه 15 بهمن 1398 ساعت 01:21 | نوشته ‌شده به دست مسافر مهدی مقدم | ( نظرات )
"به نام الله قدرت مطلق"
دوازدهمین جلسه از دوره هفتاد و سوم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی ویژه مسافران و همسفران کنگره 60 روز شنبه مورخ 1398/11/12؛ نمایندگی شادآباد
 استاد: کمک راهنما مسافرمجید  نگهبان : مسافر جلیل   دبیر : مسافر هادی
 با دستور جلسه: (OT) رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مجید هستم یک مسافر،من خیلی خوشحال هستم که بعد از دو سال دوری از کنگره60 توانستم دوباره در کنار شما عزیزان باشم.

امروز دو تا دستور جلسه داریم یکی در مورد شربت OT و جشن آزادمردی آقای رضا نعیمی را جشن می‌گیریم.



قبل از هر چیز من این هفته را به بچه‌های OT  تبریک عرض می‌کنم و خدا قوت میگویم، هر کس هرگونه که در توان دارد باید از بچه‌های این گروه تشکر کند چون زحمات بسیاری کشیده شده تا من بتوانم به‌راحتی نامه شربت خودم را بگیرم، در مورد شربت همه شما دوستان آشنایی دارید و من هم یک توضیح کوچکی بدم برای آشنایی بیشتر همه دوستان، من از نفرات اولی هستم که در پروژه شربت شرکت داده شد چون من حدود پنج ماه بود که با تریاک سفر می‌کردم و وقتی‌که شربت تهیه شد و ساخته شد

 در دوره‌ی اول تعداد از افراد را برای این پروژه معرفی کردند و من هم‌مقداری سفرم طولانی شد به دلیل این‌که در آن مقطع آقای مهندس بچه‌هایی را که بر روی این پروژه رفته بودند را دو پله بالا بردند به دلیل سازگاری که باید به وجود می‌آمد، در آن زمان این‌گونه نبود و شربت فقط در یک مرکز وجود داشت آن‌هم در مرکز مطالعات اعتیاد در همان بیمارستان فارابی بود و مثل حال حاضر که به شود به‌راحتی آن را تهیه کرد نبود.

با تریاک سفر کردن بسیار مشکل بود چون مقدار مصرف را به دست آوردن کار مشکلی بود و فقط باید از ترازوی دیجیتالی استفاده می‌کردیم و خرید این ترازو خودش بسیار مشکل بود، به هر صورت این ترازو را تهیه می‌کردیم و مشکل اساسی که وجود داشت خرید خود تریاک بود که مسائل بسیاری را با خودش داشت چون ممکن بود هر سری که تریاک را تهیه می‌کردیم با سری قبل متفاوت باشد و این‌یکی از مشکلات تهیه بود مشکل دیگری این بود که باید مقداری تهیه می‌کردیم که تا مدتی داشته باشیم و با این مقدار اگر مأمور کلانتری ما را می‌گرفت بازداشت می‌شدیم و کلی مکافات داشتیم و مشکل بدی این بود که اگر نوع مواد خوب بود حال ما خوب میشید و اگر بد بود حال ما هم خراب می‌شد و نمی‌توانستیم همیشه از حالی یکدست برخوردار باشیم و این مشکلاتی بود که همه تجربه می‌کردند ولی در حال حاضر بسیار کار برای سفر کردن راحت شده است چون بسیار راحت و آسان با نامه شربت را تهیه می‌کنند و مقدار آن را به‌دقت می‌شود اندازه گرفت و همیشه از یکدست بودن شربت در سفر می‌شود برای داشتن حال خوب استفاده کرد، باید شکر گذار باشید دوستانی که در حال سفر کردن هستید زحمات بسیاری کشیده شده برای اینکه این شربت به تولید برسد و هم اینکه همه‌جا به‌راحتی می‌توانید شربت را با خودتان حمل کنید و در هرجایی مصرف کنید.

اگر آقای مهندس نبودند این پایلوت شربت راه‌اندازی نمی‌شد و این روش درمان که در کنگره60 وجود دارد دارای سه ضلع است که یک ضلع آن شربت و دومی جهان‌بینی و سومی زمان مصرف و درمان است و اگر کسی این سه ضلع را رعایت کند می‌تواند به رهایی و کمک راهنمای هم برسد.

اما کمک راهنما مسافر مجید در ادامه سخنان خود در مورد تولد گفت:

در بخش دوم دستور جلسه تولد آزادمردی آقای رضا نعیمی، آقای رضا نعیمی در حدود شش سال پیش به لژیون آمدند باحال خراب و بعد رفتند و بعد از دو هفته آمد با موهای تراشیده، گفتم چه شده و گفت که من را گرفته بودند و شکر خدا بعدازآن روز به‌صورت بسیار مرتب سر لژیون حاضر و شروع به سفر منظمی کرد، هیچ ایرادی نمی‌شود از ایشان گرفت چون در سفر منظم، در ورزش اول در خدمت اول، در امتحانات لژیون و شعبه دارای نمرات اول بود، در سی دی گوش کردن و نوشتن آن‌ها اول بود و در کل ره‌جوی سال من بود و بسیار کمک‌حال من بود در لژیون، آقای رضا نعیمی در OT چند سال خدمت کردند و در نوشتن نامه‌ها بسیار کمک‌حال من بودند در لژیون و در حال حاضر هم نتیجه آن رادارند می‌بینند، من یک‌بار دیگر این روز را به آقای نعیمی و هم‌سفر عزیزشان و در رأس آقای مهندس تبریک میگویم و آرزوی بهترین‌ها را برایشان دارم.

خیلی ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.


آرزوی مسافر:

آرزو می‌کنم کسانی که به‌نوعی گوهر وجودی خود را گم‌کرده‌اند بتوانند دوباره به دست بیاورند.

آرزوی هم‌سفر:

من هم آرزو می‌کنم که پیوند ما و کنگره هرروز بیشتر شود.

آرزوی هم‌سفر کوچک:

آرزو دارم کسانی که به جایگاه کمک راهنمایی نرسیده‌اند برسند.

کمک راهنما مسافر رضا در پنجمین سال تولد خویش سخنانش را اینگونه بیان کرد:

سلام دوستان رضا هستم یک مسافر.

 تشکر می‌کنم از حضور پرمهر شما عزیزان و تشکر مجدد دارم برای مشارکت‌های پرمهر شما دوستان، خدا را شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم، همه شما شنیده‌اید که میگویند دزد دست طرف نمی‌دهند که ببرد و تحویل کلانتری دهد، من در زمان مصرف تا الکل نمی‌خوردم خوابم نمی‌برد، یک‌شب یک‌باره دیدم صدا تو راهروی خانه می‌آید که دزد را بگیرید و من هم آمدم در راهرو دیدم همسایه گردن یک پسر جوانی را گرفته و گفت که زنگ بزنید پلیس بیاید، من هم با دیدن کیفی که تو دست آن شخص بود گفتم که باید سهمی از این کیف داشته باشم و با دادوبیداد از دست همسایه‌ها آن شخص را گرفتم و گفتم که خودم می‌برم و به پلیس تحویلش می‌دهم و با آن شخص رفتیم و وقتی وارد کوچه شدم سوار ماشین آن شخص شدیم و وقتی به سر کوچه رسیدیم گفتم بزن بغل و به او گفتم که اگر الآن ببرم تو را تحویل بدهم هم خودت میری زندان هم آن کیف از دست می‌رود بیا کیف را به من بده و برو منم بهانه‌ای میاورم و میگیم که متهم گریخت، گفت آقا من دزد نیستم شغل من تعمیرات تلویزیون است و رفتم تلویزیون را تعمیر کردم و گفت چقدر شد گفتم پنجاه تومان و گفت که تو دزدی، منم دیدم که خیلی ضایع شد گفتم برو باباجان، آمدم خانه و باحال گرفته از اینکه هیچ‌چیزی گیرم نیامده بود دوباره الکل مصرف کردم.

آمدم الکل مصرف نکنم چون دهانم بو می‌گرفت تریاک کشیدم، آمدم تریاک مصرف نکنم تنتور تریاک را پیدا کردم، تریاک نایاب شد به مصرف متادون گرایش پیدا کردم، گفتیم متادون پلک رو سنگین می‌کند آمدم شیشه مصرف کردیم که چشمانم بازبماند، آمدیم شیشه نکشیم دیدم نمی‌شود چون از همه مواد به نظر من سنگین‌تر شیشه هست و این کار را فقط در کنگره 60 دیده‌ام که می‌شود درمان کرد.

سال‌ها گذشت تا پیام کنگره 60 را دریافت کردم، هر کس این پیام را به طریقی دریافت کرده است حالا یا از تلویزیون و یا از دوستان و آشنایان و آن پیام هم فقط محبت است.

در حال حاضر هر نوع مشروبات الکلی که داریم را به من بدهند نگاهشم نمی‌کنم چون احتیاجی ندارم و چیزهای بسیار بهتری دارم و تشکر می‌کنم از استاد راهنمای عزیز آقای مهندس دژاکام و سرکار خانم آنی و استاد جهان‌بینی استاد امین، تشکر می‌کنم از راهنمای عزیزم آقای مجید هاشم‌پور که برای من خیلی زحمت کشیدند و من را با آن حال خراب بغل می‌کردند و در کنار خودشان می‌نشاندند و بزرگ‌ترین چیزی که به من دادند عشق بود چون من سراسر کینه و تنفر بودم و از همه‌چیز تنفر داشتم و ایشان ذره‌ذره عشق را به من آموختند و خدا را شاکرم که دوباره توانستم این را پس بگیرم من صادقانه دست ایشان را می‌بوسم خیلی به من کمک کردند و آرامشی که امروز دارم را از ایشان دارم و مدیون ایشان هستم، تشکر می‌کنم از خانم صبا راهنمای هم‌سفرم و فقط یک جمله در مورد ایشان بگویم که خانم صبا موهبتی است الهی که نصیب ما شده و قدر ایشان را باید بدانیم و استفاده کنیم از تجربیات ایشان خانم صبا قدردان شما هستم، قدردان هم‌سفرم هستم و تشکر می‌کنم از ایشان که حال خرابی‌های من را خیلی تحمل کردند و از صمیم قلب میگویم که دوستشان دارم، از راهنمای درمان سیگارم آقای حیدری تشکر می‌کنم و در آخر از دختر عزیزم ملودی تشکر می‌کنم که در سرما و گرما پابه‌پای من و مادرش به کنگره آمد  و همین‌طور از همه عزیزان که حضور به عمل آوردند تشکر می‌کنم

سپاس گذارم از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید.


در ادامه تولد کمک راهنمای همسفر خانم صبا سخنان خود را بدین صورت آغاز نمود:

سلام دوستان صبا هستم کمک راهنمای یک هم‌سفر

از خداوند می‌خواهم که صبر شاکرین را روزی همه ما نماید، حمد و سپاس فراوان خداوندی را که این جایگاه را نصیب من نمود، امروز داشتم به این مسئله فکر می‌نمودم که راجب چی صحبت کنم و چه ویژگی از این تولد را بیان کنم و چون این هفته دستور جلسه OT هم بود با خودم مرور می‌کردم که چه رابطه‌ای بین دستور جلسه و این تولد وجود دارد، همین‌طور که مرور می‌کردم تنها چیزی که ذهن مرا فراگرفته بود و قطعاً همه شما هم می‌دانید مسئله شکر گذاری بود، داشتم به این فکر می‌کردم که فرض کنیم همه ما زندان ابد خورده‌ایم و باید تا ابد در زندان باشیم خُب هم خودمان اذیت می‌شویم و هم اطرافیانمان ما تحمل این در حبس بودن ما و دربند بودن ما را ندارند، حالا فرض کنید یک نفر پیدا شود تمام تلاشش را بکند و یک ماده‌قانونی پیدا کند تا بتواند ما را از زندان ابدیت نجات بدهد، تمام اتفاقاتی که برای ما در آزادی رقم می‌خورد یکسر آن به درایت، ازخودگذشتگی، علم، بزرگی برای آن موکل ما که ما را نجات داده می‌رسد واقعاً همه ما توانستیم نجات پیدا کنیم واقعاً اگر امروز ما توانسته‌ایم نجات پیدا کنیم مدیون بزرگ‌مردی بنام آقای مهندس دژاکام هستیم و واقعاً روز چهارشنبه وقتی صحبت‌هایشان را شنیدم بغض سنگینی گلویم را گرفت زمانی که متوجه شدم چقدر ایشان سختی کشیدند تا اینکه راه درمان را برای ما باز کنند.

تمام آزادی‌ها و حرکت‌هایمان را مدیون ایشان هستیم و امیدوارم که قدرشناس زحمات آقای مهندس باشیم، بودن در کنگره 60 خودش یک نعمت است، گاهی پیدا کردن راه هم خودش یک نعمت است، خداوند را سپاس می‌گویم همین‌که این خانواده مدت پنج سال است که در کنگره حضور دارند و در جایگاه مقدس کمک راهنمایی خدمت می‌نمایند بسیار خدا را شکر و یکی از راه‌هایی که به ما کمک می‌کند در نعمت‌هایی که به ما عطاشده ماندگار باشیم شکر گذاری است.

امیدوارم خداوند حافظ این خانواده باشد، تبریک می‌گویم خدمت آقای هاشم‌پور، تبریک عرض می‌نمایم خدمت آقای رضا نعیمی، تبریک می‌گویم به فرشته کوچولوی این خانواده ملودی عزیزم تبریک می‌گویم، اما یک تبریک ویژه به خانم سمیه عزیزم می‌گویم من دو تا ویژگی از خانم سمیه می‌گویم امیدوارم این ویژگی‌ها را در خودمان زنده کنیم و اگر داریم تقویتش کنیم تا بتوانیم در کنگره بهتر قدم برداریم، ایشان از آن هم‌سفرانی هستند که احترامشان به محبتشان غالب است، قطعاً همه همسفرا یک محبتی در وجودشان هست اما ادب و احترام بالاتر از محبت است.

ویژگی دوم خانم سمیه این است که هیچ‌وقت خودش را کامل نمی‌داند و این‌یک حُسن بسیار خوب است که انسان هیچ‌گاه خودش را کامل نداند و دائماً دنبال آموزش گرفتن برای بهتر شدن است همین مسائل نشانه انسان‌های سالم و صالح است من این روز زیبا را به ایشان تبریک می‌گویم و امیدوارم که خداوند بهترین روزی‌ها را نصیبشان کند.

از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید از شما تشکر می‌نمایم.


کمک راهنما همسفر خانم سمیه در جشن پنجمین سال رهاییشان سخنان خود را اینگونه بیان نمودند:

سلام دوستان سمیه هستم یک هم‌سفر

من هم دوست دارم صحبت‌هایم را با شکر گذاری شروع کنم چون هفته هفته‌ی OT و شکر گذاری است، اولاً خدا را شاکرم که من را لایق دانست تا به کنگره آمدیم و لایق دانست تا در کنگره ماندگار شویم و خدمت نماییم و پنجمین سال رهایی‌مان را در کنار شما جشن بگیریم، از آقای مهندس و خانواده محترمشان و استاد جهان‌بینی ما آقای امین سپاسگزارم، این عزیزان آن‌قدر به ما خدمت نموده‌اند که واقعاً با کلام نمی‌شود تشکر نمود و امیدوارم که خداوند به آقای مهندس و خانواده محترمشان عمر باعزت عطا کند و سایه پرمهرشان همیشه بالای سر ما باشد، از آقای هاشم‌پور راهنمای مسافرم بسیار سپاسگزارم اگر ایشان نبودند واقعاً نمی‌دانم ما در چه وضعیتی بودیم، از آقای حیدری راهنمای درمان سیگار مسافرم بسیار سپاسگزارم چون می‌بینم دغدغه بیشتر هم‌سفرها برای سیگار مسافرشان است، از ملودی عزیزم تشکر می‌کنم چون با وجود سن کمی که دارد خیلی دختر بامحبتی است و از روز اول با من همراه بوده، از راهنمای عزیزم خانم صبا که واقعاً نمی‌دانم با چه کلمه‌ای ایشان را توصیف کنم و تشکر کنم چون همیشه و در تمام لحظات حمایت و محبتشان شامل حال من می‌شود.

امروز فکر می‌کردم من یکی از خوشبخت‌ترین آدم‌های دنیا هستم که خداوند همچنین راهنما و معلمی بنام خانم صبا را روزی من نمود تا بتوانم از حمایت‌ها و راهنمایی هاشون استفاده کنم، دستشان را می‌بوسم و از ایشان ممنونم و امیدوارم که خداوند همیشه حامی خودشان و عزیزانشان باشد، از اسیستانت، ایجنت و مرزبانان و تمام خدمتگزارانی که عاشقانه در کنگره خدمت می‌نمایند و کمک می‌کنند این بستر محیط امنی برای ما باشد تا بتوانیم آموزش بگیریم تشکر می‌نمایم، از شما عزیزان که در جشن ما شرکت نمودید بسیار سپاسگزارم.

از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید از شما سپاسگزارم.

اما همسفر کوچولوی این تولد خیلی کوتاه گفت:

سلام دوستان ملودی هستم هم‌سفر

من از آقای مهندس، خانم صبا و آقای هاشم‌پور سپاسگزارم و اینکه باید به هم محبت کنیم تنها محبت است که می‌ماند و از محبت خارها گُل می‌شود.


در ادامه شما عزیزان را به تماشای ادامه تولد به روایت تصویر دعوت می نماییم

مرزبان کشیک: مسافر علی

تهیه گزارش و تایپ: مسافر مهدی

تهیه عکس و تنظیم: مسافر رضا


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مجتبی چهارشنبه 16 بهمن 1398 08:05
تبریک خدمت همه عزیزان
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic