هر چی خدا بخواد ! ، توکل کردم به خدا !، سپردم به خدا ! ، خدا نخواست !، خدا خواست که اینطور بشه و خدا شانس بده و ... کلید واژه هایی بودند که هر گاه می خواستم کاری را درست انجام ندهم و یا از مسئولیتی شانه خالی کنم ، همیشه در سخنانم به کار می بردم . چنان این واژه ها به صورت عادت ، در صور پنهان من جا خوش کرده بودند که خودم هم باورم می شد که خدا خواسته تا به دردها و مشکلاتی دچار باشم.